اى مدفن التهاب ايمان و عطش * روزى به غبارروبىات مىآييم
تشييع
مشتاق لب تو بود - تشييع شدهست * با يك جسد كبود تشييع شدهست
بر منبر تبدار زمين مىخوانند : * در بستر خاك ، رود تشييع شدهست
سفر صبور
گاميم و در اين عبور خواهيم شكست * چون حوصلهء غرور خواهيم شكست
تا سينهء ارتفاع راهى است دراز * در اين سفر صبور خواهيم شكست
عشق عبّاس
مرغى كه ز آشيانه برمىخيزى * از دورترين كرانه برمىخيزى
وقتى كه برادرت مدد مىطلبد * عبّاس ! چه عاشقانه برمىخيزى
برادرم را كشتند
در فصل عطش صنوبرم را كشتند * آرامش سبز باورم را كشتند
در سمت عبور جاده از قلب غروب * دردا ، دردا ! برادرم را كشتند
يا للعجب
خوننغمهترين قصيده را خواند - رهيد * يك قافله بغض و اشك و غم راند ، رهيد
يا للعجب ! اين كبوتر زخمى عشق * با آنكه تنش در اين قفس ماند ، رهيد
جان به كف
اين مرد كه در دشت شرف خيمه زدهست * بر ساحل مرگ جان به كف خيمه زدهست
در هالهء خون و آتش ، آرى اين مرد * تيرى است كه بر قلب هدف خيمه زده است