تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
اى مدفن التهاب ايمان و عطش * روزى به غبارروبىات مىآييم

تشييع

مشتاق لب تو بود - تشييع شده‌ست * با يك جسد كبود تشييع شده‌ست بر منبر تب‌دار زمين مىخوانند : * در بستر خاك ، رود تشييع شده‌ست

سفر صبور

گاميم و در اين عبور خواهيم شكست * چون حوصلهء غرور خواهيم شكست تا سينهء ارتفاع راهى است دراز * در اين سفر صبور خواهيم شكست

عشق عبّاس

مرغى كه ز آشيانه برمىخيزى * از دورترين كرانه برمىخيزى وقتى كه برادرت مدد مىطلبد * عبّاس ! چه عاشقانه برمىخيزى

برادرم را كشتند

در فصل عطش صنوبرم را كشتند * آرامش سبز باورم را كشتند در سمت عبور جاده از قلب غروب * دردا ، دردا ! برادرم را كشتند

يا للعجب

خون‌نغمه‌ترين قصيده را خواند - رهيد * يك قافله بغض و اشك و غم راند ، رهيد يا للعجب ! اين كبوتر زخمى عشق * با آنكه تنش در اين قفس ماند ، رهيد

جان به كف

اين مرد كه در دشت شرف خيمه زده‌ست * بر ساحل مرگ جان به كف خيمه زده‌ست در هالهء خون و آتش ، آرى اين مرد * تيرى است كه بر قلب هدف خيمه زده است