بر خاك كشتگانت روزى ز لطف بگذر * تا سوخته روانى ، در هر قدم برآيد
ازبسكه خوردهام خون از حسرت لقايت * از خاك من پس از مرگ شاخ بقم برآيد
وصل تو تلخى مرگ شيرين كند به كامم * گر همدمم تو باشى ، آن دم كه دم برآيد
مبتلاى عشق
باشد دل بلاكش من مبتلاى عشق * بر جان خويشتن بخريدم بلاى عشق
به راه تو
دست اميدم اى صنم ، چون نرسد به گردنت * خاك شوم به راه تو ، بو كه رسد به دامنت
جلال و كمال
اى ز جمال ، آيت جلال تو پيدا * اى ز جلالت ، كمال ذات تو پيدا
رباعى
اى يار ، دواى دل بيمار بيار * يعنى قدمى به رغم اغيار بيار
اسلام مرا چو نيست ترسايى بخش * چون سبحه گسسته گشت ز نار بيار