تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
بر خاك كشتگانت روزى ز لطف بگذر * تا سوخته روانى ، در هر قدم برآيد ازبس‌كه خورده‌ام خون از حسرت لقايت * از خاك من پس از مرگ شاخ بقم برآيد وصل تو تلخى مرگ شيرين كند به كامم * گر همدمم تو باشى ، آن دم كه دم برآيد

مبتلاى عشق

باشد دل بلاكش من مبتلاى عشق * بر جان خويشتن بخريدم بلاى عشق

به راه تو

دست اميدم اى صنم ، چون نرسد به گردنت * خاك شوم به راه تو ، بو كه رسد به دامنت

جلال و كمال

اى ز جمال ، آيت جلال تو پيدا * اى ز جلالت ، كمال ذات تو پيدا

رباعى

اى يار ، دواى دل بيمار بيار * يعنى قدمى به رغم اغيار بيار اسلام مرا چو نيست ترسايى بخش * چون سبحه گسسته گشت ز نار بيار