چهرت ماند به گل ولى نشنيدم * كاور داز تاب باده نوگل شبنم
لاله بود داغدار و عارض پاكت * داغ جدائى نهاده بر همه عالم
خواندم خط تو را بنفشه و ليكن * در همه فصلى بنفشه تازه و خرّم . . .
حرم قدس
از ازل گر دل ما عشاق و ديوانه نبود * تا ابد منزل ما گوشهء ويرانه نبود
در دل ما هوس سبحه و ذوق زنّار * بود آن روز كه اين كعبه و بتخانه نبود
جان ما خستهدلان در حرم عالم قدس * با غمت خويش بد آن روز كه بيگانه نبود
گر نُبد عشوهء شيرينلب شورانگيزت * كار ما با لب جام و لب پيمانه نبود
ور نه با درد غم آميخته گشتى گل ما * دل ما را هوس عرضهء ميخانه نبود . . .
طبيعت روحانى
باز رخ ز ما بنهفت آن نگار روحانى * اى دل از وفا خون شو ، تا كى اين گران جانى
جز نهال مهر او ، كى نشانم اندر دل * گر همه مرا ندهد بار جز پشيمانى
شيخ و سبحه و دستار ما و جام و زلف يار * اين بما مبارك باد ، آن به شيخ ارزانى
اى طبيب روحانى ، رخ به « ايزدى » بنماى * باشد آنكه بيمارت جان دهد به آسانى
وصل تو
وصل تو
اى پرده گرد « كعبه » گر آن صنم برآيد * حاجى ز شور عشقش مست از حرم برآيد
نقّاش نقش بندد ، گر چهر آتشينش * آتش به صفحه افتد ، دود از قلم برآيد
در تن رمق نمانده است عشاق مبتلا را * كز آن نگار خانه ، كى اين رقم برآيد