تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
چهرت ماند به گل ولى نشنيدم * كاور داز تاب باده نوگل شبنم لاله بود داغدار و عارض پاكت * داغ جدائى نهاده بر همه عالم خواندم خط تو را بنفشه و ليكن * در همه فصلى بنفشه تازه و خرّم . . .

حرم قدس

از ازل گر دل ما عشاق و ديوانه نبود * تا ابد منزل ما گوشهء ويرانه نبود در دل ما هوس سبحه و ذوق زنّار * بود آن روز كه اين كعبه و بتخانه نبود جان ما خسته‌دلان در حرم عالم قدس * با غمت خويش بد آن روز كه بيگانه نبود گر نُبد عشوهء شيرين‌لب شورانگيزت * كار ما با لب جام و لب پيمانه نبود ور نه با درد غم آميخته گشتى گل ما * دل ما را هوس عرضهء ميخانه نبود . . .

طبيعت روحانى

باز رخ ز ما بنهفت آن نگار روحانى * اى دل از وفا خون شو ، تا كى اين گران جانى جز نهال مهر او ، كى نشانم اندر دل * گر همه مرا ندهد بار جز پشيمانى شيخ و سبحه و دستار ما و جام و زلف يار * اين بما مبارك باد ، آن به شيخ ارزانى اى طبيب روحانى ، رخ به « ايزدى » بنماى * باشد آنكه بيمارت جان دهد به آسانى

وصل تو

وصل تو
اى پرده گرد « كعبه » گر آن صنم برآيد * حاجى ز شور عشقش مست از حرم برآيد نقّاش نقش بندد ، گر چهر آتشينش * آتش به صفحه افتد ، دود از قلم برآيد در تن رمق نمانده است عشاق مبتلا را * كز آن نگار خانه ، كى اين رقم برآيد