تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
خدايا « اوليايى » را عطا كن * تو آن سوزى كه معراج نماز است

معلّم

تو پهناى خروش انقلابى * تو ژرفاى معارف را شرابى تو معناى دقيق علم و حلمى * معلّم ، اى معلّم ! نور نابى سراپا كوشش و جوش و خروشى * تو دنيايى ز سوز و التهابى تو ره‌پيماى راه انبيايى * شب گم‌كرده‌ره را ماهتابى تو شام تار تاريخ زمان را * فروغى ، اخترى ، برقى ، شهابى ! چنانى گرم سعى و كار و كوشش * كه دايم در تلاش و توش و تابى بلنداى خيالات بلندى * زلال پاك بىهمتاى آبى تو اقيانوس بىپهناى عشقى * خدا را آيتى ، عشق مذابى تو خود آيينهء پاك جمالى * تجلّىگاه ذات بىحجابى خطاب اقرأ ، ن و القلم را * تو بىترديد نوعى بازتابى نداند جز خدا اوج مقامت * ندانم آذرخشى يا سحابى نمىدانم كه اى عطر دل‌انگيز * عبيرى ، عنبرى ، مشكى ، گلابى ! و يا باران و ابر رحمتى تو * كه در ايثار و اندر اضطرابى نداند « اوليايى » چيستى تو ؟ * كه رخشان‌تر ز نور آفتابى

شهر ايمن

اى شهر ايمن ، اى صفا ، اى كعبه ! ديدى * جانبازى ما را تو اى عالم شنيدى ما را به جرم گفتن « اللّه اكبر » * ما را به جرم پيروى از حىّ داور ما را به جرم دين و بيزارى ز كفّار * ما را به جرم دشمنى با قوم فجّار بستند به رگبار و با تير جگرسوز * كشتند ما را در حريم كعبه امروز امروز ما روز منا حمّام خون بود * و آن يوزِ دَد در غايت جهل و جنون بود