تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
مجلّه‌هاى زن روز ، اطلاعات ، تهران مصوّر ، اميد ايران ، و . . . چاپ مىشد . اولاد مىگويد : « در شيراز صبح‌ها در عدليّه كار مىكردم و عصرها براى راديو نقد شعر و قصّه مىنوشتم . مسئول دو برنامهء طنزگونه بودم كه خود مىنوشتم و اجرا مىكردم ، به نام « ميزگرد ارواح » و ديگرى به نام « خالو بالا خان سلام » ، كه بعد از انقلاب به نام « يادداشت‌هاى يك روستايى » پخش مىشد . از اولاد تاكنون دو مجموعهء شعر ، يكى به نام « باغ آتش » و ديگرى به نام « بهار و تكه مهتاب » طبع و نشر شده است . منوچهر آتشى شاعر نامور دربارهء وى مىگويد : « اولاد يكى از چهره‌هاى مشخّص غزل به شيوهء هندى است و نمونه‌هاى خوبى از غزل ، او به دست مىدهد . » پرويز خائفى شاعر نامدار و پژوهشگر نيز در جايى ديگر او را از غزل‌سرايان پركار و از سلالهء سبك هندى مىشمارد و چنين مىنويسد : « اگر از پيچيدگىهاى ناگزير چنين شيوه‌اى بگذريم ، اولاد از شاعران خوب بعد از صائب و بيدل و عرفى است و مهمترين و بهترين خصيصهء او در كلّ شاعرى نوعى اتّكاى به نفس و پرهيز از تأثيرپذيرىهاى فصلى و مجلّه‌اى است . شايد گروهى آن را به خودخواهى تعبير كنند ، امّا به نظر من غرور شاعرانه‌اى است كه تا حدّى لازمهء تشخيص هر كار هنرى است . » آنچه در زير مىخوانيم نمونه‌هايى از شعر اوست :

باغى از آه سحر

مىچرد اين قاب در تصوير دنياى مرا * مىكشد آيينه چون امروز ، فرداى مرا مىشوم از خود تهى چون سايه در سامان نور * لو نخواهد داد مىدانم نفس جاى مرا آب را در پشت ناخن من شنا آموختم * اشك در چشم تو افسون كرد درياى مرا موج حرفى تازه بر لب دارد از بيداد كف * مىتكاند از سخن اين بحر لب‌هاى مرا خامُش اين بلبل اگر در خواب گل گرديده است * بسته‌اند ازبس‌كه چون آواى نى ناى مرا پنبه را در گوش مرغ حق به سامان كاشتند * نشنود تا بعد از اين چون هوى خودهاى مرا