تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
بود نجيب و پدردار و باشرف منفور * شرير و مفسد و نمّام ، محرم اسرار مطاع و ممسك و بذّال‌خوار و منصف قحط * غنى و كامروا دزد و ملحف و طرّار شرافت آفت و عفّت بلا و عصمت حمق * منافق است مدبّر ، دوروى خوش‌رفتار حكيم بىدين مشروطه‌خواه لامذهب * طبيب دشمن جان مهاجر و انصار وكيل دشمن اين آب و خاك و ملّت هم * به غير وهم اگر ديده‌اى بيا و بيار مبال رهگذر و شوسه راه پر باتلاق * مهندس آفت راه طبيعى هموار غبى معلّم و آموزگار بىادراك * اديب هوچى و شاعر چه ، هاجى بىعار دروغگو متمدّن ، شجاع بىانصاف * قوىّ است مرد ستمگر ، ضعيف بىآزار محيط فاسد و افراد خلق بىتكليف * خيال چيست ؟ پريشان و زندگى دشوار محلّ گردش و تفريح ، مجلس روضه * مسكّن غم و اندوه ، گريهء بسيار مكان عيش جوانان لاسى فكلى * كجاست حضرت عبد العظيم يا بازار هوا كثيف و زمين باتلاق و آب مضاف * بحيره معبر و غربال سقف آهن‌دار جريده مخزن فحش و مجلّه جعبهء دخل * زمان مخرّب اخلاق و وعظ مانع كار تهى چه ؟ مخزن دولت ، نهان چه ؟ مصرف باج * عيان چه ؟ سرقت تحصيلدار و باجگزار رفيق و همدم ترياك و حقّهء وافور * انيس و محرم بنگ ، آب و جعبهء اسرار درست رنجبر و نادرست راحت خواه * شكسته قلب خردمند و خاطر احرار

مادّه تاريخ سال الغاء لقب

نوبهار است و گه عيش و طرب * خاصه در موقع الغاء لقب ساقيا خيز و بده رطل گران * زان مى صاف نيالوده به لب تا ز الغاء لقب شرح دهم * بهر خرسندى ارباب ادب بس‌كه ميدان لقب‌هاى بزرگ * دلقك و مسخرهء اهل طرب مردم باشرف از ذكر لقب * گشته منفور چو سفلين و جرب گشت سردار فزون از سرباز * گشته سالار فزون از عقرب