بود نجيب و پدردار و باشرف منفور * شرير و مفسد و نمّام ، محرم اسرار
مطاع و ممسك و بذّالخوار و منصف قحط * غنى و كامروا دزد و ملحف و طرّار
شرافت آفت و عفّت بلا و عصمت حمق * منافق است مدبّر ، دوروى خوشرفتار
حكيم بىدين مشروطهخواه لامذهب * طبيب دشمن جان مهاجر و انصار
وكيل دشمن اين آب و خاك و ملّت هم * به غير وهم اگر ديدهاى بيا و بيار
مبال رهگذر و شوسه راه پر باتلاق * مهندس آفت راه طبيعى هموار
غبى معلّم و آموزگار بىادراك * اديب هوچى و شاعر چه ، هاجى بىعار
دروغگو متمدّن ، شجاع بىانصاف * قوىّ است مرد ستمگر ، ضعيف بىآزار
محيط فاسد و افراد خلق بىتكليف * خيال چيست ؟ پريشان و زندگى دشوار
محلّ گردش و تفريح ، مجلس روضه * مسكّن غم و اندوه ، گريهء بسيار
مكان عيش جوانان لاسى فكلى * كجاست حضرت عبد العظيم يا بازار
هوا كثيف و زمين باتلاق و آب مضاف * بحيره معبر و غربال سقف آهندار
جريده مخزن فحش و مجلّه جعبهء دخل * زمان مخرّب اخلاق و وعظ مانع كار
تهى چه ؟ مخزن دولت ، نهان چه ؟ مصرف باج * عيان چه ؟ سرقت تحصيلدار و باجگزار
رفيق و همدم ترياك و حقّهء وافور * انيس و محرم بنگ ، آب و جعبهء اسرار
درست رنجبر و نادرست راحت خواه * شكسته قلب خردمند و خاطر احرار
مادّه تاريخ سال الغاء لقب
نوبهار است و گه عيش و طرب * خاصه در موقع الغاء لقب
ساقيا خيز و بده رطل گران * زان مى صاف نيالوده به لب
تا ز الغاء لقب شرح دهم * بهر خرسندى ارباب ادب
بسكه ميدان لقبهاى بزرگ * دلقك و مسخرهء اهل طرب
مردم باشرف از ذكر لقب * گشته منفور چو سفلين و جرب
گشت سردار فزون از سرباز * گشته سالار فزون از عقرب