قصّهء عشق من و غصّهء شبهاى فراق * نتوان گفت كه از شرح و بيان مىگذرد
غم دنيا چه خورى ؟ بادهء ديرينه بخور * كه بههرحال جهان گذران مىگذرد
چنگ در ناله و مى در كف و دلبر به كنار * دادِ عشرت بده اى دل ! كه زمان مىگذرد
دلم زلف
اى مه خجل ز ابروى همچون هلال تو * خورشيد منفعل ز رخ بىمثال تو
خورشيد را ز ديده بريزد بسى سرشك * بىپرده گر نظر فكند بر جمال تو
در سر نمانده جاى خيالى دگر مرا * تا جاى كرده است به مغزم خيال تو
جانى اگر ز شام فراقت به در برم * بايد دهم به مژدهء صبح وصال تو
صد بار مرغ دل برهاندم ز دام زلف * باز اوفتاد در پى يكدانه خال تو
ابياتى از نصاب الرّجال
چو سبك شعر اساتيد گشته بىمقدار * دهم به طرز نوين نظم لؤلؤ شهوار
نصاب صبيان شد كهنه ، وين لغات جديد * بخوان به چشم تأمّل ، به ذهن خويش سپار
لغات دورهء مشروطه است و آزادى * به غير مستبدّ ، آن را نمىكند انكار
بساز مطرب مجلس به نغمهء بم و زير * ز بحر مجتثّ و تقطيع تازه اين اشعار
بم و بم و بم و بمبم ، بم و بم و بمبم * نت است و كوك پيانو بدين ترانه بيار
وطنپرست قليل و وطنفروش كثير * امين و صلح ، كمياب و فتنهجو بسيار
غنى است جاهل و فاضل فقير و مفتى شيد * عزيز بىهنر است و ذليل نيك شعار
مجرّب است جرب ، پاك فطرت است زبون * صديق ابله و كارآزموده بىمقدار
كمال عيب و هنر ننگ و معرفت ذلّت * گرسنه مرد خردمند و باهنر بىكار