تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
در خواب دختران ، چو هياهوى خوب عشق * بيت الغزل و محرم اسرار مىشوند باران سروده‌ايم و غبار از غزل نرفت * اين ابرها بهانهء گفتار مىشوند اما پس از تو اى همه انديشهء زلال * آيينه‌ها شكسته و بيمار مىشوند وقتى كه اسم خوب تو زيباى عالم است * گل‌ها انيس و مونس گلزار مىشوند آرى بهار مىرسد و شعرهاى من * با خنده‌هاى نغز تو بيدار مىشوند

خانه‌هاى غربت‌زده

غزل گريه‌هايم پر از خستگى است * گناهم همين مهر دلبستگى است به ياران ديرين بگوييد آه * پراكندگى درد هم‌بستگى است بگوييد باران تماشايى است * پر از شعر و آواز و لالايى است من از آسمان يك غزل خواستم * كه اين شهر مهجور شيدايى است هواى نفس‌گير اين خانه را * دل‌نازك و مست پروانه را مگر اشك مهمان اينجا شود * كه پر مىكند جام پيمانه را ضيافت‌نشينان مطرود سرد * مزين نموديد خود را به درد به مرداب سرچشمه گفتيد و نور * شبى از ديار شما كوچ كرد من از شهر خاموشتان مىروم * ز ياد فراموشتان مىروم بهار شما گاه پژمردن است * ز باغ سيه‌پوشتان مىروم اگر آسمان جان پناهم شود * شبى ماه آن تكيه‌گاهم شود « انيس » از دل من به پا خيزد آه * نگاهش تجلّى را هم شود شباهنگ خوانده است شب تا سحر * مرا با نگاه شما هم‌سفر به صد جرعه مهتاب مستى خوش است * نه يك عشق مصنوعى دربه‌در چرا خانه‌هاتان پر از غربت است * چرا كويتان محمل هجرت است ثبات و صفايى نداريد حيف * دلم با شماها چه بىطاقت است الهى كه خورشيد تابنده باد * دل عاشقانت فروزنده باد « انيس » از غم قصه‌ها دور شو * كه فرداى شعر تو پاينده باد