در خواب دختران ، چو هياهوى خوب عشق * بيت الغزل و محرم اسرار مىشوند
باران سرودهايم و غبار از غزل نرفت * اين ابرها بهانهء گفتار مىشوند
اما پس از تو اى همه انديشهء زلال * آيينهها شكسته و بيمار مىشوند
وقتى كه اسم خوب تو زيباى عالم است * گلها انيس و مونس گلزار مىشوند
آرى بهار مىرسد و شعرهاى من * با خندههاى نغز تو بيدار مىشوند
خانههاى غربتزده
غزل گريههايم پر از خستگى است * گناهم همين مهر دلبستگى است
به ياران ديرين بگوييد آه * پراكندگى درد همبستگى است
بگوييد باران تماشايى است * پر از شعر و آواز و لالايى است
من از آسمان يك غزل خواستم * كه اين شهر مهجور شيدايى است
هواى نفسگير اين خانه را * دلنازك و مست پروانه را
مگر اشك مهمان اينجا شود * كه پر مىكند جام پيمانه را
ضيافتنشينان مطرود سرد * مزين نموديد خود را به درد
به مرداب سرچشمه گفتيد و نور * شبى از ديار شما كوچ كرد
من از شهر خاموشتان مىروم * ز ياد فراموشتان مىروم
بهار شما گاه پژمردن است * ز باغ سيهپوشتان مىروم
اگر آسمان جان پناهم شود * شبى ماه آن تكيهگاهم شود
« انيس » از دل من به پا خيزد آه * نگاهش تجلّى را هم شود
شباهنگ خوانده است شب تا سحر * مرا با نگاه شما همسفر
به صد جرعه مهتاب مستى خوش است * نه يك عشق مصنوعى دربهدر
چرا خانههاتان پر از غربت است * چرا كويتان محمل هجرت است
ثبات و صفايى نداريد حيف * دلم با شماها چه بىطاقت است
الهى كه خورشيد تابنده باد * دل عاشقانت فروزنده باد
« انيس » از غم قصهها دور شو * كه فرداى شعر تو پاينده باد