مادر پير و مهربون نذر زيارت مىكنه * آقا غريبه مثل ما ما رو شفاعت مىكنه
تو اوج دلواپسىها دلم به حكم تو رضاس * با اسم تو شعر مىگم كه بهترين اسم خداس
خادما توى حرمو گلاب بارون مىكنن * به سفرهخونه دلت خورشيد و مهمون مىكنن
صداى سرنا و دهل مىپيچه اطراف حرم * خورشيد شرمنده مىشه از اين همه لطف و كرم
طنين سرمست اذون تو رگ شهر جاريه * اين همه چيزاى قشنگ از تو به يادگاريه
نگاه كن كه چشم من پرنده خونه تو * از همه جا دل بريدم فقط بهونه تو
تو هشتمين طلوع عارفانه ديانتى * براى شعر سادهام قشنگترين عبارتى
« انيس » از شاهچراغ اومده پابوس شما * جدا شده از آدما تا بشه مانوس شما
دلم گرفته آسمون طلائى تو رو مىخوام * تنها شدم دوباره همصدايى تو رو مىخوام
ناجى اشعار
چون واژههاى يخزده تكرار مىشوند * گلهاى سرد گريه پديدار مىشوند
فردا نديدهاند كه هرگز ز ره رسد * اين كوچههاى خسته كه ديوار مىشوند
يك آسمان كبوتر بىبالوپر ز چيست ؟ * صيّادها كه لوطى و عيار مىشوند
دوران ناخوشيست سرانجام پونهها * جان مىدهند و ناجى اشعار مىشوند