تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

آسمون طلايى

دلم گرفته آسمون طلايى تو رو مىخوام * تنها شدم دوباره هم‌صدايى تو رو مىخوام دلم براى غربت ضريح تو تنگ شده * شيشه آفتاب من شكسته بىرنگ شده مىخوام كه توى قلكم هزار تا گل جمع بشه * اگه يه پروانه به ياد دل منم شمع بشه مىخوام كه از ته دلم توى دعا صدات كنم * هزار تا دونه گندم و نذر كبوترات كنم مىخوام با اشك ماهيا ضريحتو پاك كنم * نگاه خشك و خستم و دوباره نمناك كنم دلم دخيل بسته به پنجره فولادى تو * به جفت بال‌وپر مىخوام بنام آزادى تو هرجا مىريم تو آسمون قسمتمون غريبيه * كبوتر حرم شدن سعادت عجيبيه وقتى كه توى سفره‌ها يه لقمه نون نمىبينى * از رو درخت عاطفه خوشه اشك مىچينى وقتى چراغ خونه‌ها خاموشه و برف مياد * قصد زيارت مىكنى ، حرف توى حرف مياد رودخونه‌ها خشك شدن بنفشه‌ها زرد شدن * تابستوناى داغمون سياه و دلسرد شدن دعاى بارونو و به خون كه آب و باور بكنيم * قصه مهربونى رو نخونده از بر بكنيم