آسمون طلايى
دلم گرفته آسمون طلايى تو رو مىخوام * تنها شدم دوباره همصدايى تو رو مىخوام
دلم براى غربت ضريح تو تنگ شده * شيشه آفتاب من شكسته بىرنگ شده
مىخوام كه توى قلكم هزار تا گل جمع بشه * اگه يه پروانه به ياد دل منم شمع بشه
مىخوام كه از ته دلم توى دعا صدات كنم * هزار تا دونه گندم و نذر كبوترات كنم
مىخوام با اشك ماهيا ضريحتو پاك كنم * نگاه خشك و خستم و دوباره نمناك كنم
دلم دخيل بسته به پنجره فولادى تو * به جفت بالوپر مىخوام بنام آزادى تو
هرجا مىريم تو آسمون قسمتمون غريبيه * كبوتر حرم شدن سعادت عجيبيه
وقتى كه توى سفرهها يه لقمه نون نمىبينى * از رو درخت عاطفه خوشه اشك مىچينى
وقتى چراغ خونهها خاموشه و برف مياد * قصد زيارت مىكنى ، حرف توى حرف مياد
رودخونهها خشك شدن بنفشهها زرد شدن * تابستوناى داغمون سياه و دلسرد شدن
دعاى بارونو و به خون كه آب و باور بكنيم * قصه مهربونى رو نخونده از بر بكنيم