تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
خارى كه چنين نشسته بر دامن گل * دست طلب شكسته پايى بوده است

چشم‌به‌راه

تا دل به كمند اوست ، آزاد نىام * تا ديده به راه اوست ، دلشاد نىام عمرى است اگرچه در خراباتم ، ليك * تا من نشوم خراب ، آباد نىام

تماشاگر

خورشيد ، تماشاگر رخسارش بود * مه خم شده ، محو و مات ديدارش بود ناهيد و مريخ و زهره شرمنده در ابر * پنهان شده ، مشترى خريدارش بود

دل داغدار

غنچه ، دهنِ تنگ‌نگارى بوده است * گل‌چهرهء شرمگين يارى بوده است شبنم ، غم اشك ديدهء مخمورى است * لاله دل زارِ داغدارى بوده است

عباس درويشى در سوگ انور

افسوس كه از ملك سخن طبع روان رفت * آتش نفسى از قفسى ناله كنان رفت پيچيد به گلزار ادب نالهء جان‌سوز * بلبل ز گلستان شد و « انور » ز جهان رفت

رثاى طهمورث رضايى ، برادر انور

نمىآيد به گوشم نالهء جان‌كاهت اى انور ! * دعا و ذكر تسبيح و فغان و آهت اى انور ! تو رو گرداندى و در چشم من تاريك شد دنيا * چه كردى ؟ جان به قربان رخ چون ماهت اى انور !