خارى كه چنين نشسته بر دامن گل * دست طلب شكسته پايى بوده است
چشمبهراه
تا دل به كمند اوست ، آزاد نىام * تا ديده به راه اوست ، دلشاد نىام
عمرى است اگرچه در خراباتم ، ليك * تا من نشوم خراب ، آباد نىام
تماشاگر
خورشيد ، تماشاگر رخسارش بود * مه خم شده ، محو و مات ديدارش بود
ناهيد و مريخ و زهره شرمنده در ابر * پنهان شده ، مشترى خريدارش بود
دل داغدار
غنچه ، دهنِ تنگنگارى بوده است * گلچهرهء شرمگين يارى بوده است
شبنم ، غم اشك ديدهء مخمورى است * لاله دل زارِ داغدارى بوده است
عباس درويشى در سوگ انور
افسوس كه از ملك سخن طبع روان رفت * آتش نفسى از قفسى ناله كنان رفت
پيچيد به گلزار ادب نالهء جانسوز * بلبل ز گلستان شد و « انور » ز جهان رفت
رثاى طهمورث رضايى ، برادر انور
نمىآيد به گوشم نالهء جانكاهت اى انور ! * دعا و ذكر تسبيح و فغان و آهت اى انور !
تو رو گرداندى و در چشم من تاريك شد دنيا * چه كردى ؟ جان به قربان رخ چون ماهت اى انور !