نفس كشيد !
ميهمان سر زده
لحظهاى كه خستهام
لحظهاى كه روى دستههاى نرم صندلى
يا به پايههاى سخت ميز
تكيه مىدهم
مثل ميهمان سر زده
پا به راه و بىقرار رفتنم
فكر مىكنم
ميزبان من
اجتماع كور موريانههاست
موريانههاى ريز
موريانههاى بىتميز
ميزهاى كوچك و بزرگ را
چشمبسته انتخاب مىكنند
آه !
موريانههاى ميزبان !
ذهن ميزهاى ما
جاى تخمريزى شماست !
اعتراف
خارها
خوار نيستند