اگر نى پردهاى ديگر بخواند * نيستان را به آتش مىكشاند
سزد گر چشمها در خون نشينند * چو دريا را به روى نيزه بينند
شگفتا بىسر و سامانى عشق ! * به روى نيزه سرگردانى عشق !
ز دست عشق در عالم هياهوست * تمام فتنهها زير سر اوست
مساحت رنج
شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنيد * مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد
محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد * خطوط منحنى خنده را خراب كنيد
طنين نام مرا موريانه خواهد خورد * مرا به نام دگر غير از اين خطاب كنيد
دگر به منطق منسوخ مرگ مىخندم * مگر به شيوهء ديگر مرا مجاب كنيد
در انجماد سكون پيش از آنكه سنگ شوم * مرا به هُرم نفسهاى عشق آب كنيد
مگر سماجت پولادى سكوت مرا * درون كورهء فرياد خود مذاب كنيد
بلاغت غم من انتشار خواهد يافت * اگر كه متن سكوت مرا كتاب كنيد
ساقهء شكسته
تو حجم بستهء رازى ، اگر درست بگويم * تو ارتفاع نمازى ، اگر درست بگويم
تو عقل سرخ شهابى ، تو فصل سبز نيازى * تو شرح گلشن رازى ، اگر درست بگويم
دل گرفتهء ما را غمت گرفته به بازى * خوش است آينهبازى ، اگر درست بگويم
تو نفى فاصلههايى ميان عشق و دل من * ولى چه دور و درازى ، اگر درست بگويم
دلا ! به حال تو افسوس مىخورم كه نرفتى * تويى به ماندن راضى ، اگر درست بگويم
دل مسافر من هم به ياد ساقهات اى گل * شكسته خواند نمازى ، اگر درست بگويم
خستهام از اين كوير
خستهام از اين كوير ، اين كوير كور و پير * اين هبوط بىدليل ، اين سقوط ناگزير