تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
پر برگشود مرغ دلم در سكوت شب * مرغ مهاجرى كه دلش پيش كشور است هر سو پريد ، مغرب و مشرق ، حضيض و اوج * از باختر گذشت پران ، سوى خاور است پرپرزنان به جانب ايران كشيد پر * دلداده را هميشه گذر سوى دلبر است پرواز كرد پس سوى تهران كران كران * شهرى كه از شلوغى بازار محشر است . . . * * * فقه و اصول و فلسفه نگشود مشكلم * بگشود معرفت كه مرا فقه اكبر است صوفى صفت به سير الى الخلق مىروم * زيراكه خلق مشتقّ و خلّاق مصدر است زد عقل من نهيب كه اى دل مكن شتاب ! * برگرد ! بازگشت هنوزت ميسّر است عقل اين حديث گفت ، ولى قيل و قال او * در پيشگاه عشق حديثى محقّر است شهباز عشق از افق ديگرى پريد * از جبر و اختيار همينم مخيّر است هر سو پريد تا به خيابان ما رسيد * آنجا كه خاندان مرا جا و لنگر است بر گِرد گنبد و در مسجد طواف كرد * در كوچه‌اى كه خانهء ما را بدان در است آمد نشست بر سر ديوار خانه‌مان * ديد آن زمان كه خانه به رسم مقرّر است آن گوشه باغچه است و گل سرخ و اطلسى * آن گوشه تك‌درخت بلند تناور است هم حوض كوچك است به صحن حياط ، پُر * هم سرسراى منزل خالى ز زيور است در پشت بام مثل هميشه ز چپ و راست * اين‌سوى ريسمان و در آن‌سوى معجر است از ترس دزد پنجره‌ها جمله بسته‌اند * چون سنگ آسيا شده ، قفلى كه بر در است در بسته بود و منزل خاموش و من ز بام * ناظر به منزلى كه مرا نازپرور است در دل هزار خاطرهء كهنه تازه شد * آن روزگار ديگر و امروز ديگر است يك‌سو اتاق مهمان آماده ، دلپذير * يك سوق اتاق خوابى بىزيب و بىفر است مانده فضاى منزل خالى ز شور و شر * چون خالى از برادر و خالى ز خواهر است هست از كتاب‌ها پر و پيمانه خانه‌مان * كز جدّ و باب يا كه ز من يا برادر است آثار خواندن است و نوشتن به هر كنار * هرجا پر از كتاب و نوشتار و دفتر است