پر برگشود مرغ دلم در سكوت شب * مرغ مهاجرى كه دلش پيش كشور است
هر سو پريد ، مغرب و مشرق ، حضيض و اوج * از باختر گذشت پران ، سوى خاور است
پرپرزنان به جانب ايران كشيد پر * دلداده را هميشه گذر سوى دلبر است
پرواز كرد پس سوى تهران كران كران * شهرى كه از شلوغى بازار محشر است . . .
* * * فقه و اصول و فلسفه نگشود مشكلم * بگشود معرفت كه مرا فقه اكبر است
صوفى صفت به سير الى الخلق مىروم * زيراكه خلق مشتقّ و خلّاق مصدر است
زد عقل من نهيب كه اى دل مكن شتاب ! * برگرد ! بازگشت هنوزت ميسّر است
عقل اين حديث گفت ، ولى قيل و قال او * در پيشگاه عشق حديثى محقّر است
شهباز عشق از افق ديگرى پريد * از جبر و اختيار همينم مخيّر است
هر سو پريد تا به خيابان ما رسيد * آنجا كه خاندان مرا جا و لنگر است
بر گِرد گنبد و در مسجد طواف كرد * در كوچهاى كه خانهء ما را بدان در است
آمد نشست بر سر ديوار خانهمان * ديد آن زمان كه خانه به رسم مقرّر است
آن گوشه باغچه است و گل سرخ و اطلسى * آن گوشه تكدرخت بلند تناور است
هم حوض كوچك است به صحن حياط ، پُر * هم سرسراى منزل خالى ز زيور است
در پشت بام مثل هميشه ز چپ و راست * اينسوى ريسمان و در آنسوى معجر است
از ترس دزد پنجرهها جمله بستهاند * چون سنگ آسيا شده ، قفلى كه بر در است
در بسته بود و منزل خاموش و من ز بام * ناظر به منزلى كه مرا نازپرور است
در دل هزار خاطرهء كهنه تازه شد * آن روزگار ديگر و امروز ديگر است
يكسو اتاق مهمان آماده ، دلپذير * يك سوق اتاق خوابى بىزيب و بىفر است
مانده فضاى منزل خالى ز شور و شر * چون خالى از برادر و خالى ز خواهر است
هست از كتابها پر و پيمانه خانهمان * كز جدّ و باب يا كه ز من يا برادر است
آثار خواندن است و نوشتن به هر كنار * هرجا پر از كتاب و نوشتار و دفتر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 495
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٩٥