فرشتگان » مجموعه از سرودههاى خود ساخت و بطبع آن پرداخت غالب اشعار ترانهء فرشتگانش را به سن شانزدهسالگى سروده و اگر اشعار خود را جمعآورى كند ديوان كاملى خواهد شد .
شمس مشرقى
اى شيخ شريعتمآب من ! * وى مرشد عالىجناب من !
از توست اروميه شهر نور * اى خاك تو چون آفتاب من
چون تو به اروميه ساكنى * زانسوست اياب و ذهاب من
پاداش بهشتى حضور تو * حرمان ز حريمت عذاب من
نه در خور قدرت ثناى كس * نه لايق شأنت خطاب من
من بندهء حلقه به گوش تو * تو خواجهء مالك رقاب من
مديون قبولت نياز من * مرهون سؤالت جواب من
من طالب آن شمس مشرقم * مغرب چه دهد التهاب من
مپسند به غربت فنا شوم * دور از تو جهان شد سراب من
وامانده سوارم ز شهر خويش * شد شام غريبان غراب من
بىمقصد و بىمركبم چه سود * گر پر شود از زر ركاب من
سوزم ، كه نسوزد دل كسى * بر سوخته جان كباب من
بر اين دل پرسوز و ساز من * بر اين تن پرپيچ پرپيچوتاب من
درياب « امين » را و كامياب * فرما دل ناكامياب من
ناز و نياز
چون شام عمر ، صبح قبول الست ماست * اين چند روزه عمر جهان ناز شست ماست
ما شحنهء ولايت عشقيم و اين زمان * كار جهان به كام دل حقّپرست ماست
ما سر به زير سايهء گردون كجا بريم * چون بر فراز خانهء دلها نشست ماست