تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
فرشتگان » مجموعه از سروده‌هاى خود ساخت و بطبع آن پرداخت غالب اشعار ترانهء فرشتگانش را به سن شانزده‌سالگى سروده و اگر اشعار خود را جمع‌آورى كند ديوان كاملى خواهد شد .

شمس مشرقى

اى شيخ شريعت‌مآب من ! * وى مرشد عالىجناب من ! از توست اروميه شهر نور * اى خاك تو چون آفتاب من چون تو به اروميه ساكنى * زان‌سوست اياب و ذهاب من پاداش بهشتى حضور تو * حرمان ز حريمت عذاب من نه در خور قدرت ثناى كس * نه لايق شأنت خطاب من من بندهء حلقه به گوش تو * تو خواجهء مالك رقاب من مديون قبولت نياز من * مرهون سؤالت جواب من من طالب آن شمس مشرقم * مغرب چه دهد التهاب من مپسند به غربت فنا شوم * دور از تو جهان شد سراب من وامانده سوارم ز شهر خويش * شد شام غريبان غراب من بىمقصد و بىمركبم چه سود * گر پر شود از زر ركاب من سوزم ، كه نسوزد دل كسى * بر سوخته جان كباب من بر اين دل پرسوز و ساز من * بر اين تن پرپيچ پرپيچ‌وتاب من درياب « امين » را و كامياب * فرما دل ناكامياب من

ناز و نياز

چون شام عمر ، صبح قبول الست ماست * اين چند روزه عمر جهان ناز شست ماست ما شحنهء ولايت عشقيم و اين زمان * كار جهان به كام دل حق‌ّپرست ماست ما سر به زير سايهء گردون كجا بريم * چون بر فراز خانهء دل‌ها نشست ماست