ما چهره « 1 »
اى ماه چهرهاى كه به حسن تو ماه نيست * ما را به غير كوى تو ، ديگر پناه نيست
گرديدن جمال نكويان خطا بود * پس در جهان به غير تو كس بىگناه نيست
عالمبريدگان ترم مىشود سياه * تا از جفا تو را بسوى من نگاه نيست
يكعمر گشتهايم و تو را برگزيدهايم * جز مرگ در فراق توام هيچ راه نيست
بيدارى و فضيلت و دانش به سيرشت * در رنگ و روى و ظاهر و كفش و كلاه نيست
بازآ
روزى كه يار ، درد نهانم دوا كند * با يك كرشمه از غم هجرم رها كند
از ناز ، مرغ روح ، به آفاق مىپرد * آن دم كه يار مهر گسيل يار ما كند
اى زهرهى فلك به نكوئى و دلبرى * وصل تو را نصيب ، به عاشق خدا كند
تا ديده ديد پرتو رخسارهى تو را * ديگر نظر به سورى و سوسن چرا كند
افسردهام كه نيست مرا يار و مونسى * بازآ كه وصل روى تو كامم روا كند
از قدر پادشاه كجا كم شود ، اگر * گاهى نظر به لطف و كرم زى گدا كند
اى گل « امين » با ماتم هجر تو صبح و شام * شور و نوا چو بلبل دستانسرا كند
هامش
( 1 ) - دو غزل فوق از تاريخ سبزوار تأليف آيتالله سيد علينقى امين پدر پرفسور امين كه از مجموعه اشعار فرزندش بنام « ترانهء فرشتگان » نقل شده آوردم .