هم روى طاقچه است ، پر از كاغذ سفيد * هم روى ميز جاى دوات است و جوهر است
سبز و سياه و سرخ قلمها همه به صف * گويى كه روز عرض سپاه است و لشكر است
عمّامهء سياه پدر روى تخت اوست * اين گوشه مقنعه است در آن گوش چادر است
مادر هنوز حاكم خانه است و خادمش * آقا هنوز صاحب محراب و منبر است
منبر چو كارزار و پدر گرم كارزار * محراب سنگر است و پدر پشت سنگر است
هفتاد و هفت سال پدر پير زنده دل * راضى ز نيك و بد به قضاى مقدّر است
دست پدر به شوق ببوسيد و بعد از آن * آمد به پاىبوس عزيزى كه مادر است
گفتا سلام ! مادر ! نك آمدت پسر * بشنيد تا كه مادر در بند بستر است
باز آمدم به تهران از بعد بيست سال * باز آمدم كه مهر توام باز در سر است
باز آمدم كه دست تو بوسم غلاموار * اى نيستت پسر كه غلام است و چاكر است
گفت : اى عزيز مادر ! جانم نثار تو * خوش آمدى دوباره ، فداى تو مادر است
بر پا مَايست جان پسر ، خسته مىشوى * بنشين كنار مادر جاى تو ايدر است
نىنى بيا ! ببينم رخسار خوب تو * نىنى بيا ! ببوسم روى تو بهتر است
او گفت و من شنيدم ، من گفتم او شنيد * صد راز دل به نيم نگاهى ميسّر است
تسكين گرفت جان : پدر پير زنده است * دل آرميد : مادر بيمار بهتر است
آنگه دوباره عزم سفر كرد و بازگشت * تا مقصدى كه مسكن فرزند و همسر است
آنجا كه من وكيلم و مفتىّ و اوستاد * آنجا كه كار و بار چنان سكّه بر زر است
شادان پريد مرغ دلم در فضاى شب * قوس صعود ، قلّهء « اللّه اكبر » است
گفتم من اين قصيده بدانسان كه گفته بود * خالد كه قصر خلد به بويش معطّر است
آن چامهاى كه در صفت مشهد رضا * خالد سرود و چامهاش اينسان مصدر است
« اين بارگاه كيست كه از عرش برتر است * وز نور گنبدش همه عالم منوّر است »
ختم سخن به منقبت دوست كن « امين » * كز هرچه مىرود سخن دوست خوشتر است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 496
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٩٦