مىكنم و هم امرار معاش ، و در عين حال عضو انجمن خوشنويسان مىباشم . »
عاملى كه در شعر تخلّص به اسم مىكند ، در سرودن انواع شعر مهارت دارد ؛ امّا طبعش بيشتر به غزلسرايى مايل است و از سال 1362 نيز مسئوليت صفحه ادبى نشريّهء « ولايت » قزوين را عهدهدار مىباشد و درضمن ، مقالاتى تحت عنوان « آب در هاون » كه به سبك طنز مىنويسد ، در اين نشريّه به چاپ مىرسد .
امير از بنيان گذاران مركز فعاليتهاى ادبى عبيد به شمار مىرود كه در تشويق و ترغيب جوانان به شعر و ادب و خوشنويسى سعى بليع مبذول مىدارد و در سالهاى قبل اوّلين رسم الخطّ خود را به نام « رسم الخطّ امير » به چاپ رسانيد كه در آغاز در قزوين نشر شد كه با استقبال روبهرو گرديد و بعد در سطح كشور منتشر شد و مورد استفاده هنرآموزان خطّ قرار گرفت .
حكايت ما
عشق ، در سوز و ساز خوبىهاست * زندگى ، در نياز خوبىهاست
شعر گرمم ، نشان داغ من است * داغ و دردى كه راز خوبىهاست
بر سرم ، بسكه عشق ورزيدم * دست عاشقنواز خوبىهاست
من سراپا نيازم ، اى ساقى ! * گر نگاه تو ناز خوبىهاست
كار زلف تو و اسارت من * داستان دراز خوبىهاست
بعد از اين ، در جهان ، حكايت ما * قصّهء دلنواز خوبىهاست
غير مهر و وفا ندارم ياد * شاهدم : چشم باز خوبىهاست
پيش نامحرمان ، خموش ! « امير » * تا غزل ، نغمهساز خوبىهاست
ياد
بيا ! به ياد رفيقان هم سفر باشيم ! * به گَرد قافلهء رفتگان نظر باشيم
كنون كه رفتنمان ، ابتداى آمدن است * به فكر آمدن و رفتنِ دگر باشيم