بال در بال پرستوى خيال * هم صدا با بوى صحرايم كند
يا ستاره در شب چشمان تو * يا در آغوش صدف جايم كند
كاش مىشد يك نفر پروانه را * آشنا با گل غزلهايم كند
تب عشق
شادم اينك خبر از يار وفادار آمد * شور صد خاطره ، از چنگ و نى و تار آمد
نامه بر ، قاصدك خوشخبر آمد ، بر در * گفت اين نامه از آن يار وفادار آمد
باغبان تا كه به آرايش گلها پرداخت * بلبل غمزده هم ، عاشق ديدار آمد
عاشق مىزده چون بلبل خوش بانك و نوا * نغمهخوان ، نغمهسرا ، جانب گلزار آمد
در كفش ساغرى از جام بلورين بنهيد * ساقى ماست كه با بادهء گلنار آمد
آنكه شد تابع نفس دنىِ خويش به دهر * بىگمان در دوجهان سخت گرفتار آمد
هركه شد عاشق و سرد ره معشوق گذاشت * رخ برافروخته شد ، با تن تبدار آمد
عشق آتش به همه هستى حلّاج فكند * زان سبب ، بانك انا الحق ، ز سر دار آمد