تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩

زخم

تا تو را من بهانه مىسازم * سيل اشكى روانه مىسازم شب همه‌شب به ياد چشمانت * تا سحر شاعرانه مىسازم با غزالان كوهساران هم * با غزل صادقانه مىسازم ساده ساده به سبزه مىريزم * نغمه نغمه ترانه مىسازم همچو زخمى ز تيغ شب اى دل * با تب تند شانه مىسازم گر برنجانىام به صد غمزه * با غمت اى زمانه مىسازم تا به ميعاد يار ، اى ياران * عشق را من بهانه مىسازم

دو نماد عشق

چشمان تو چون غروب درياست * در برق نگاه تو معمّاست زد شعله به دامن خيالم * پرواز تخيّلاتم اينجاست با آينه‌ها به حرف بنشين * در آينه عكس عشق پيداست در برقِ نگاه موجِ دريا * ديدم چه اميدها به فرداست هنگام سحر ، سپيده هم گفت * با پنجره گفتگو چه زيباست در ذهن سپيد سبزه خواندم * هر لحظه جوانه‌اى مهيّاست با طرح غزل به استعاره * گفتم دو نماد عشق گوياست آن هر دو نماد عشق ، جانا ! * چشمان تو و غروب درياست

كاش . . .

يك نفر بايد كه پيدايم كند * در جنون مشق الفبايم كند پيش سرداران عشق و خون چو دار * وز پى يك بوسه بر پايم كند پشت ديوار سكوت لحظه‌ها * در پگاه عشق شيدايم كند هم نفس با رود و هم پاى جنون * پابه‌پا جارىِ دريايم كند