زخم
تا تو را من بهانه مىسازم * سيل اشكى روانه مىسازم
شب همهشب به ياد چشمانت * تا سحر شاعرانه مىسازم
با غزالان كوهساران هم * با غزل صادقانه مىسازم
ساده ساده به سبزه مىريزم * نغمه نغمه ترانه مىسازم
همچو زخمى ز تيغ شب اى دل * با تب تند شانه مىسازم
گر برنجانىام به صد غمزه * با غمت اى زمانه مىسازم
تا به ميعاد يار ، اى ياران * عشق را من بهانه مىسازم
دو نماد عشق
چشمان تو چون غروب درياست * در برق نگاه تو معمّاست
زد شعله به دامن خيالم * پرواز تخيّلاتم اينجاست
با آينهها به حرف بنشين * در آينه عكس عشق پيداست
در برقِ نگاه موجِ دريا * ديدم چه اميدها به فرداست
هنگام سحر ، سپيده هم گفت * با پنجره گفتگو چه زيباست
در ذهن سپيد سبزه خواندم * هر لحظه جوانهاى مهيّاست
با طرح غزل به استعاره * گفتم دو نماد عشق گوياست
آن هر دو نماد عشق ، جانا ! * چشمان تو و غروب درياست
كاش . . .
يك نفر بايد كه پيدايم كند * در جنون مشق الفبايم كند
پيش سرداران عشق و خون چو دار * وز پى يك بوسه بر پايم كند
پشت ديوار سكوت لحظهها * در پگاه عشق شيدايم كند
هم نفس با رود و هم پاى جنون * پابهپا جارىِ دريايم كند