تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بىسوز تو ، من شكسته سازم * بازيچهء فصل كودكانه با عشقت « امير » همچو دريا * صاف است و زلال و بىكرانه

قدح ماه صيام

ماه مهمانى حق ، ماه صيام است اى دوست * جوهر فطرت اين ماه ، پيام است اى دوست كاروان در ره و ره ، پر ز حرامى باشد * رمز توفيق در اين ره به نظام است اى دوست شرطها دارد و احراز شروطش شرط است * اوّلين شرط وفا يك‌دوسه گام است اى دوست گام اوّل كه نهى پاى در اين وادى حق * نوش كن از مى عشقى ، كه به جام است اى دوست گام ديگر به سلاسل بكِشى نفس دنى * بر تو ناكامى نفست ، همه كام است اى دوست گام سوم عملى كن همه نيّات درون * همه غير از عملى را ، كه حرام است اى دوست در محك گر زر تو ، خالص و بىغش بشود * پادشاه هَوَست ، بر تو غلام است اى دوست عشق بايد كه به ميدان ارادت تازد * عقل را در حرم عشق چه نام است اى دوست طلبت گر همه ديدار رخ حضرت اوست * عاشقى پيشه كن اين ختم كلام است اى دوست مست مىشد چو « امير » از قدح ماه صيام * گفت اينست مرا ، آنچه مرام است اى دوست