گفتگوها داشت نقش داريوش * از گذشت روزگار بيستون
رنگها از عشق خونين داشتند * دشت و هامون در ديار بيستون
باد در دامان صحرا مىنواخت * شب سرود مرگبار بيستون
ابر چون شيرين ارمن مىگريست * در سحرگاه بهار بيستون
ديدم از شبديز و شبرنگ آشكار * نقش پا در رهگذار بيستون
مىشنيدم از وراى صخرهها * نالههاى زارزار بيستون
شكوهها از تيشهء فرهاد داشت * خاره سنگ كوهسار بيستون
عشقها ، دلدادگيها ، رازها * گشته مدفون در كنار بيستون
بر فراز كوهكن روييده بود * لالههاى داغدار بيستون
حسن شيرين عشق خسرو خاك شد * سوت و كور افتاده بار بيستون
رُسته خار نامرادى جابهجا * جاى گل در لالهزار بيستون
اختران ديدم كه سوسو مىزدند * بر بلنداى حصار بيستون
مانده گويى در ره شيرين هنوز * ديدگان انتظار بيستون
مىنشيند بر دل دردآشنا * از تأثّر نيش خار بيستون
چشمهسار آهسته نجوا مىنمود * تا ز رخ شويد غبار بيستون
مشت آبى بر سروصورت زدم * از سراب خوشگوار بيستون
همچو رؤيا از خيالم محو شد * دولت ناپايدار بيستون
بيستون خود سوگوار عشقهاست * شد دل من سوگوار بيستون
اين چكامه بازتاب اشكهاست * كرد « امير » امشب نثار بيستون
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 462
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٦٢