تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
شهر قم سكونت دارد .

واله

دل و دينم تو شدى و م آب دنبال تو گشتم * شده‌ام واله و مجنون چو بدل مهر تو كشتم من نكشتم كه سرشتند ز الست مهر تو بر دل * اين سخن نقش ازل داشت من هرگز ننوشتم تو اميرى و حسين نه حسنى مهر تو جانم * با فنا خيمه زند عشق بكفن نيز سرشتم معجز آنيست كه تو در مغرب زمينى و بشرقم * در پس دشت و دمن لاله چشم پيش هشتم تو بهر كجا عزيزى و بهر مقام مقبل * بهر جلب نظرت نيست جز از آه بمشتم تو بزن چهچه بلبل كه خرت گذشته از پل * بكنم گريه و زارى كه گرفتار تو گشتم بكجا امير باشم كه خم است چو دال پشتم * بظهير قد قائم تو مگو ز مرگ گذشتم

دماوند

اى بلنداى جهان پيش تو كم * اى دماوند ز سطبرت همه خم برق چشمت زده آتش بدوژم * برف و سرماى جهان پيش تو نم چشم اسكندر و چنگيز بپات * قد و بالاى سپهر پيش تو كم سخت نيشسته بپورانت گو * حق بدادست چنين ملك يجم تاجت الماس و درونت آتش * آتش طور بود پيش توم دم كس ببالات كجا يابد دست * منظر توست كه دَرَد جوشن غم دشت زير پا تو مُلك تو است * عرب است لال و اسم ؟ ؟ ؟ عجم تو اميرى و پس است از تو قَدَم * با زمان هم قدمى همچو قِدَم

نخل

اى نخل برومند كه زمن جان گرفته‌اى * تقصير من چه بود مهر ز من واگرفته‌اى اى شاهكار عشق و وفا ياز تو است بعيد * تما مرا كمان و قامت رعنا گرفته‌اى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464 | سيد محمد باقر برقعى