شهر قم سكونت دارد .
واله
دل و دينم تو شدى و م آب دنبال تو گشتم * شدهام واله و مجنون چو بدل مهر تو كشتم
من نكشتم كه سرشتند ز الست مهر تو بر دل * اين سخن نقش ازل داشت من هرگز ننوشتم
تو اميرى و حسين نه حسنى مهر تو جانم * با فنا خيمه زند عشق بكفن نيز سرشتم
معجز آنيست كه تو در مغرب زمينى و بشرقم * در پس دشت و دمن لاله چشم پيش هشتم
تو بهر كجا عزيزى و بهر مقام مقبل * بهر جلب نظرت نيست جز از آه بمشتم
تو بزن چهچه بلبل كه خرت گذشته از پل * بكنم گريه و زارى كه گرفتار تو گشتم
بكجا امير باشم كه خم است چو دال پشتم * بظهير قد قائم تو مگو ز مرگ گذشتم
دماوند
اى بلنداى جهان پيش تو كم * اى دماوند ز سطبرت همه خم
برق چشمت زده آتش بدوژم * برف و سرماى جهان پيش تو نم
چشم اسكندر و چنگيز بپات * قد و بالاى سپهر پيش تو كم
سخت نيشسته بپورانت گو * حق بدادست چنين ملك يجم
تاجت الماس و درونت آتش * آتش طور بود پيش توم دم
كس ببالات كجا يابد دست * منظر توست كه دَرَد جوشن غم
دشت زير پا تو مُلك تو است * عرب است لال و اسم ؟ ؟ ؟ عجم
تو اميرى و پس است از تو قَدَم * با زمان هم قدمى همچو قِدَم
نخل
اى نخل برومند كه زمن جان گرفتهاى * تقصير من چه بود مهر ز من واگرفتهاى
اى شاهكار عشق و وفا ياز تو است بعيد * تما مرا كمان و قامت رعنا گرفتهاى