تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
در مقام زن چه گويد طبع ناموزون « امير » * آسمان مكرمت را زُهرهء زهراست زن

اشك غم

اى كه ياد تو مرا مونس جان است هنوز * از تو در خاطر من نام و نشان است هنوز اى سفر كرده كه دل از من بيدل بردى * چشم حسرت ز قفايت نگران است هنوز تا تو اى روشنى از ديدهء بينا رفتى * اشك غم از مژه چون سيل روان است هنوز با همه جور و ستم مهر تو از ياد نرفت * بازهم نام توام ورد زبان است هنوز نوبهار آمد و شد باغ پر از سبزه و گل * شاخ بىبرگ مرا فصل خزان است هنوز آب از ديدهء من خورد و قد آراست ولى * سرو آزادهء من با دگران است هنوز چهره پرچين شد و قامت خم و مو گشت سپيد * از سيه‌بختى من عشق جوان است هنوز در سرم شوق تمنّاى تو خاموش نشد * زير خاكستر دل شعله عيان است هنوز در سراپردهء جان نقش تو آويخته‌ام * چون‌كه دل را به وفاى تو گمان است هنوز با « امير » عهد و وفا بست ، ولى زود شكست * دل شكستن هنر لاله‌رخان است هنوز با همه سنگ‌دلى روى دلم جانب اوست * ماه من نادرهء عهد و زمان است هنوز

غروب غم‌انگيز حيات

در جوانىها نمىشد ، هيچ‌گاهى باورم * كاين‌چنين چنين فرسوده گردد روز پيرى پيكرم رفته رفته روزگار ناتوانى سر رسيد * كم‌كم آن ناباورىها گشت اينك باورم قامت از بار مرارت شد كمانى چون هلال * مىرود سوى افول آرام‌آرام اخترم شور و شوق زندگانى از حياتم رنگ باخت * برنمىآيد نوايى غير آه از حنجرم