تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
آرزوها عقده شد در تنگناى سينه‌ام * مىكند بر پيكر مفلوك سنگينى سرم دل پريشان ، قد خميده ، ديده كم‌سو ، تن نحيف * مىزند بر جان تمنّاى جوانى آذرم دست و پا را ديگر آن تاب‌وتوان در كار نيست * متّكى گه بر عصا گاهى به ديوار و درم ريشهء امّيدها خشكيده در كانون دل * اشك هم ديگر نمىجوشد ز چشمان ترم نيست آغوشى به رويم باز جز آغوش مرگ * او بود تنها اميد لحظه‌هاى آخرم بسته‌ام با يك جهان آه و اسف ، بار سفر * خاطراتى تلخ از اين زندان وحشت مىبرم شرط عقل است اى جوانان عبرت از حال « امير » * اين بود حال من و پايانهء رنج آورم زندگى طىّ شد به باطل ، نامه از غفلت سياه * واى اگر لطفش نگيرد دست روز محشرم

افسانهء بيستون

شامگاهى در كنار بيستون * صبح كردم شام تار بيستون ياد دارم تا سحر چشمم نخفت * بود جانم بىقرار بيستون اندك‌اندك در خيالم جان گرفت * قصّهء افسانه‌وار بيستون عقده‌هاى دل به گوشم باز گفت * در دل شب جويبار بيستون مرغ عشقى نغمهء غم مىسرود * بر فراز شاخسار بيستون از زبان سنگ‌ها ، افسانه‌ها * خواند بر من در جوار بيستون