زان نيش نيش خار كه بر دل خلد « امير » * گلهاى رنگرنگ دهد طبع الكنم
مرواريد اشك
خراب از تيشهء بيدادِ دوران سينهاى دارم * در آن ويرانه پنهان پربها گنجينهاى دارم
مرنجان خاطرم اى گل كه در عين سيهبختى * دلى در تنگناى سينه چون آيينهاى دارم
سپردم خلوت دل را به عشقت تا نينديشى * كه در اين خانه جايى هم براى كينهاى دارم
تهى دستم مبين جانا ! كه بهر آن سر و سينه * ز مرواريد غلطان سرشك آذينهاى دارم
مپندار آنچنان خامم در اين بازار پرغوغا * من از سوداى عشق گلرخان پيشينهاى دارم
نپرسد پيك خوشبختى نشان خانهء ما را * كه من با شوربختان الفت ديرينهاى دارم
مگر ساقى دهد جامى مى غم سوز پيرارين * به جان دردمند آخر غم پارينهاى دارم
بدين آلوده دامانى « امير » از پاكدامانان * تمنّاى دعايى در شب آدينهاى دارم
در مقام زن
در نگارستان خلقت صورتى زيباست زن * شاهكار كلك نقّاش جهانآراست زن
گل در اين گلزار رنگين گرچه باشد بىشمار * در گلستان طبيعت بهترين گلهاست زن
ركنى از اركان هستى سنگ بنيان بقا * همطراز ساكنان عالم بالاست زن
در مقام مادرى يا همسرى يا خواهرى * تكيهگاه مردم آزادهء دنياست زن
با وجود انعطاف و بردبارىهاى روح * روز دشوارى بهسان كوه پابرجاست زن
خانه كانون محبّت ، زن چراغ خانه است * روشنىبخش حيات بىفروغ ماست زن
بىوجود زن بهار زندگى بىرونق است * هديهء ارزندهاى از خالق يكتاست زن
اوّلين آموزگار مردم نامى زن است * نكتهآموز بسى چون بو على سيناست زن
زن ، مشاهير جهان پرورده در دامان خود * يكيك آنان گوهرند و دامنش درياست زن
هرچه گويم از صفاى روح او كم گفتهام * در كتاب آفرينش يك جهان معناست زن
در فداكارى خديجه ، در طهارت فاطمه * در مقام عشق و ايمان زينب كبراست زن