تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
زان نيش نيش خار كه بر دل خلد « امير » * گل‌هاى رنگ‌رنگ دهد طبع الكنم

مرواريد اشك

خراب از تيشهء بيدادِ دوران سينه‌اى دارم * در آن ويرانه پنهان پربها گنجينه‌اى دارم مرنجان خاطرم اى گل كه در عين سيه‌بختى * دلى در تنگناى سينه چون آيينه‌اى دارم سپردم خلوت دل را به عشقت تا نينديشى * كه در اين خانه جايى هم براى كينه‌اى دارم تهى دستم مبين جانا ! كه بهر آن سر و سينه * ز مرواريد غلطان سرشك آذينه‌اى دارم مپندار آن‌چنان خامم در اين بازار پرغوغا * من از سوداى عشق گل‌رخان پيشينه‌اى دارم نپرسد پيك خوشبختى نشان خانهء ما را * كه من با شوربختان الفت ديرينه‌اى دارم مگر ساقى دهد جامى مى غم سوز پيرارين * به جان دردمند آخر غم پارينه‌اى دارم بدين آلوده دامانى « امير » از پاك‌دامانان * تمنّاى دعايى در شب آدينه‌اى دارم

در مقام زن

در نگارستان خلقت صورتى زيباست زن * شاهكار كلك نقّاش جهان‌آراست زن گل در اين گلزار رنگين گرچه باشد بىشمار * در گلستان طبيعت بهترين گل‌هاست زن ركنى از اركان هستى سنگ بنيان بقا * هم‌طراز ساكنان عالم بالاست زن در مقام مادرى يا همسرى يا خواهرى * تكيه‌گاه مردم آزادهء دنياست زن با وجود انعطاف و بردبارىهاى روح * روز دشوارى به‌سان كوه پابرجاست زن خانه كانون محبّت ، زن چراغ خانه است * روشنىبخش حيات بىفروغ ماست زن بىوجود زن بهار زندگى بىرونق است * هديهء ارزنده‌اى از خالق يكتاست زن اوّلين آموزگار مردم نامى زن است * نكته‌آموز بسى چون بو على سيناست زن زن ، مشاهير جهان پرورده در دامان خود * يك‌يك آنان گوهرند و دامنش درياست زن هرچه گويم از صفاى روح او كم گفته‌ام * در كتاب آفرينش يك جهان معناست زن در فداكارى خديجه ، در طهارت فاطمه * در مقام عشق و ايمان زينب كبراست زن