تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
مىتوانند به متن عربى آن رجوع كنند . اينك شاعر سبب سرودن نظم قرآن را چنين به رشته نظم مىكشد :
به نام كسى كافريد از عدم * به انسان عطا كرد فكر و قلم خداوند جود و خداى وجود * خدائى كه او راست زيب سجود يكى شب ز شبهاى خردادماه * نيامد مرا خواب تا صبحگاه كتاب خدا را گرفتم به دست * معانيش مشكل به ذهنم نشست چنان بود سنگين معانى آن * كه شاهين دل را نشد آشيان به خود گفتم اين ترجمان در ضمير * نيفتد پسنديده و دل‌پذير اگر گفته آيد به نظمى روان * نكوتر نشيند به جان و روان كه ناگه دلم گفت با من سخن * كمان جسارت كنون زه بكن تو را طبع شعر است جارى چو آب * سزد گر به شعر آورى اين كتاب همان شب درِ اين سخن باز شد * ز حمد و ز توحيد آغاز شد پس از آن سرودم به شور و به شوق * به لطف خدائى كه بخشيد ذوق مرا نظم قرآن خوش آمد نكو * به دقت سرودم همه مو به مو چو لطف خداوند كردم كمك * سرودم همه آيه‌ها تك به تك گرفتى مرا وقت سيصد به روز * كه در باور من نگنجد هنوز به امّيد مجد و به شوق ثواب * به پايان رساندم تمام كتاب مرا بود همواره در سر امل * كه چون شاعر طوس و شيخ اجل بود وزن شعرم فعولن فعول * كه اهل ادب را بيفتد قبول اميد است فرزانگان سخن * پسنديده يابند اشعار من كه دانند بااين‌همه قيد و بند * كه بر دست شعر است همچون كمند چه سخت است آيات قرآن سرود * كه بايست گفتن هرآنچه كه بود نه يك واژه هرگز بيفتد از آن * نه افزون بر آن نمائى بيان