مىتوانند به متن عربى آن رجوع كنند . اينك شاعر سبب سرودن نظم قرآن را چنين به رشته نظم مىكشد :
به نام كسى كافريد از عدم * به انسان عطا كرد فكر و قلم
خداوند جود و خداى وجود * خدائى كه او راست زيب سجود
يكى شب ز شبهاى خردادماه * نيامد مرا خواب تا صبحگاه
كتاب خدا را گرفتم به دست * معانيش مشكل به ذهنم نشست
چنان بود سنگين معانى آن * كه شاهين دل را نشد آشيان
به خود گفتم اين ترجمان در ضمير * نيفتد پسنديده و دلپذير
اگر گفته آيد به نظمى روان * نكوتر نشيند به جان و روان
كه ناگه دلم گفت با من سخن * كمان جسارت كنون زه بكن
تو را طبع شعر است جارى چو آب * سزد گر به شعر آورى اين كتاب
همان شب درِ اين سخن باز شد * ز حمد و ز توحيد آغاز شد
پس از آن سرودم به شور و به شوق * به لطف خدائى كه بخشيد ذوق
مرا نظم قرآن خوش آمد نكو * به دقت سرودم همه مو به مو
چو لطف خداوند كردم كمك * سرودم همه آيهها تك به تك
گرفتى مرا وقت سيصد به روز * كه در باور من نگنجد هنوز
به امّيد مجد و به شوق ثواب * به پايان رساندم تمام كتاب
مرا بود همواره در سر امل * كه چون شاعر طوس و شيخ اجل
بود وزن شعرم فعولن فعول * كه اهل ادب را بيفتد قبول
اميد است فرزانگان سخن * پسنديده يابند اشعار من
كه دانند بااينهمه قيد و بند * كه بر دست شعر است همچون كمند
چه سخت است آيات قرآن سرود * كه بايست گفتن هرآنچه كه بود
نه يك واژه هرگز بيفتد از آن * نه افزون بر آن نمائى بيان