تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
به گويى بدانسان روان و سليس * كه با ذهن خواننده گردد انيس چه نيكو چنين نكته‌هائى سرود * خداوند شعرى كه در طوس بود سخن ماند از تو همى يادگار * سخن را چنين خوار مايه مدار كنون پس سرودم يكى شاهكار * كه ماند به گيتى ز من يادگار بهاران عمرم بُدى بيست و پنج * كه از من بجا مانده جاويد گنج چنين نغز و دلكش به شعرى درى * به بزم سخن كرده‌ام دلبرى چه خوش گفت سعدى شيرين زبان * كه خورشيد شعرست در آسمان « بِضاعت نياوردم الّا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد » به حقّ محمّد به دخت رسول * كه طاعاتشان هست نزدت قبول به آن مظهر عدل مرد خدا * به درياى تقوى على مرتضى به حق حسين و به حق حسن * به هفتاد و دو شير شمشيرزن به سجّاده غمخوار در كربلا * كه مىخواند در ظلمت شب دعا به باقر به جعفر دو تن مرد علم * كه احيا نمودند دين را به حلم به موساى كاظم به حق رضا * كه آهو رهاندى ز دام بلا به حق جواد و به هادى دين * به حق حسن رهبر راستين كه اين نظم قرآن كه كردم بيان * تو مىساز مقبول صاحب زمان

سوره ناس

سرآغاز گفتار نام خداست * كه رحمتگر و مهربان خلق راست بگو مىبرم سوى ربّى پناه * كه خلق جهان راست شاه و آله ز شيطان خناس كز مكر و شر * كند وسوسه قلب‌هاى بشر كند وسوسه قلب‌ها هردمى * چه از جن بود او چه از آدمى