به گويى بدانسان روان و سليس * كه با ذهن خواننده گردد انيس
چه نيكو چنين نكتههائى سرود * خداوند شعرى كه در طوس بود
سخن ماند از تو همى يادگار * سخن را چنين خوار مايه مدار
كنون پس سرودم يكى شاهكار * كه ماند به گيتى ز من يادگار
بهاران عمرم بُدى بيست و پنج * كه از من بجا مانده جاويد گنج
چنين نغز و دلكش به شعرى درى * به بزم سخن كردهام دلبرى
چه خوش گفت سعدى شيرين زبان * كه خورشيد شعرست در آسمان
« بِضاعت نياوردم الّا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد »
به حقّ محمّد به دخت رسول * كه طاعاتشان هست نزدت قبول
به آن مظهر عدل مرد خدا * به درياى تقوى على مرتضى
به حق حسين و به حق حسن * به هفتاد و دو شير شمشيرزن
به سجّاده غمخوار در كربلا * كه مىخواند در ظلمت شب دعا
به باقر به جعفر دو تن مرد علم * كه احيا نمودند دين را به حلم
به موساى كاظم به حق رضا * كه آهو رهاندى ز دام بلا
به حق جواد و به هادى دين * به حق حسن رهبر راستين
كه اين نظم قرآن كه كردم بيان * تو مىساز مقبول صاحب زمان
سوره ناس
سرآغاز گفتار نام خداست * كه رحمتگر و مهربان خلق راست
بگو مىبرم سوى ربّى پناه * كه خلق جهان راست شاه و آله
ز شيطان خناس كز مكر و شر * كند وسوسه قلبهاى بشر
كند وسوسه قلبها هردمى * چه از جن بود او چه از آدمى