تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
نجف به تحصيل اشتغال داشت ازآن‌پس به تهران آمد و در مدرسهء دار الفنون به تحصيل طب پرداخت و تا سال 1356 در قيد حيات بود و سرانجام پس از سالها خدمت در نود و هفت‌سالگى در طبس چشم از جهان فروبست و در زادگاهش مدفون گرديد . اميد مجد كوچك‌ترين و آخرين فرزند خانواده دربارهء زندگى خود چنين مىگويد : « تمام اعضاى خانواده در تربيت و رشد من تأثير گذاشته‌اند امّا در آن ميان تأثير سه نفر بيشتر بود يكى مادرم كه به من درسهاى بزرگى از ايثار و فداكارى و مهربانى آموخت . دوم پدرم كه طبع شعر را در وجودم به ارث نهاد و آتش عشق و عرفان را در وجودم شعله‌ور كرد . سوم خواهرم كه مرا تحت تعليم مذهبى خويش قرار داد و جان تشنهء مرا با زلال مذهب آشنا ساخت » . اميد در سال 1368 به دريافت ديپلم رياضى فيزيك دست‌يافت و در سال 1374 به اخذ مدرك كارشناسى مهندسى پتروشيمى از دانشگاه صنعتى اميركبير نايل گرديد و درضمن رشتهء زبان و ادبيات فارسى را پى گرفت و در مقطع كارشناسى ارشد از دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد و فارغ التحصيل شد . اميد درباره شعر و شاعرى خود چنين مىگويد : « طبع شعر را از كودكى همراه داشتم امّا در سال 1365 اشعارم را جمع‌آورى كردم و آثار تمام شاعران را مىخواندم كه در آن بين استاد سخن سعدى بيش از سايرين مرا تحت تأثير سبك خويش قرار داد و سالها بعد نظامى نيز همچون خورشيدى تابان به سرزمين شعر من تابيد ، در دوره‌ى تحصيل در دانشگاه روز بروز طبع شعرم شكوفاتر مىشد و گرايش به سمت عشق و عرفان بيشتر مىگرديد . در بهار سال 1374 هنگامى كه آخرين ترم تحصيل خود را در دانشگاه صنعتى اميركبير مىگذراندم ، در آن شب به يادماندنى ، آن شب قدر زندگانىام ، در سحرگاه در پاك‌ترين دقايق شبانه ، در لحظات استجابت دعا طرح منظوم كردن ترجمه قرآن در ذهنم نقش بست و همان‌طور كه در ديباچه سروده‌ام بىدرنگ قلم به دست گرفتم و