تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
مَبُر با غمزه‌هاى خود زبانم * تمام شب ترا در خواب ديدم كجا دل مىكند تركِ اميدت * كه مويت را چُنان قُلاب ديدم

نينوا

مىروم آنجا كه نامش نينوا است * تربت آن قبله اهل صفاست مىروم بويم گُلِ خوش بوى عشق * غيرت سبزينه بينم كوه عشق مىروم عطشان حسين را بينمش * بوسه از تاج گلو خود چينمش صد فغان درجا زند در ناى من * چون گُل زهرا به خون شد واى من مىروم بينم غم لب‌تشنگان * درد و رنج زينب و كوه فغان آفرين گويم به زينب صبر او * خم نشد در پيش دشمن قد او تا وضو سازم كنار علقمه * شد جدا دست قمر چون با قمه مىروم تا عُقده از دل واكنم * عُقده وا من از غم زهرا كنم

صحرا شده قيامت

در هر طرف كه ره بود سرها بُريده ديدم * خنجر به جاى گُل بود خون را به ديده ديدم شيون كشيده لشكر با خيل اشك و ناله * آن دم كه كوكب و مَه يك جا خميده ديدم ديدم ز تيغ و خنجر صحرا شده قيامت * چشم و جمالِ گُل را آخر دريده ديدم از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * افغان سراى گُل بود خون در سپيده ديدم بايد زنم به سينه با درد و ماتم اكنون * در دشت نينوا بس سرها بُريده ديدم