اى شرف و تو آبرو رُخ بنما تو از كرم * جمله به جمله واكنم كاخ دلم براى تو
هيچ مگر شنيدهاى در غزلم گلايهاى * شكوه ولى كنم منتظرم صداى تو
نيست مرا لياقتم چاه شوم براى تو * از كرمت اجازتى بوسه زنم قباى تو
داد بگو كجا بَرم خسته منم ز هر فريب * زير و زبر دلم شده از غم و از بلاى تو
مقصد و مستيم ابد گردش چشم مست تو * سكه چنين زدند مرا جان بدهم ولاى تو
بهر دل شكستهام اى تو اميد مذهبم * هم تو ولى و مرحمم سر بدهم هواى تو
سلسله دار عشق من طُرّه زُلف پيچ تو * كرده طهارت اين دلم تا بشود فداى تو
مهمان
دلم خواهد مرا مهمان كنى تو * به باغ يك غزل زندان كنى تو
ز داغ لعل تو من دل پريشم * خوشا با بوسهام درمان كنى تو
مكن جولان دگر بر منظر دل * به آهى خانهام ويران كنى تو
بگو كى مىشود كز آن لبانت * به يك جامى دلم شادان كنى تو
ميان هر غزل گفتم خدايى * دهم جان را اگر فرمان كنى تو
تمام هستيم ارزانىات باد * كه تعليمِ من از قرآن كنى تو
تقديم به آقاى امام زمان عليه السّلام مهتاب گل
دلا نقش تو در مهتاب ديدم * دو چشمت را به شب ، شبتاب ديدم
ترا ديدم به جاى شاپركها * به عشقت عالمى بىتاب ديدم
گشودى همچو مَه قرص جمالت * رخت را لاجرم در آب ديدم
بهار زُلف تو ديدم شقايق * چو اطلسها لبت شاداب ديدم
نشستم با غزل گفتم ثنايت * دو ابرويت چُنان محراب ديدم