تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
اى شرف و تو آبرو رُخ بنما تو از كرم * جمله به جمله واكنم كاخ دلم براى تو هيچ مگر شنيده‌اى در غزلم گلايه‌اى * شكوه ولى كنم منتظرم صداى تو نيست مرا لياقتم چاه شوم براى تو * از كرمت اجازتى بوسه زنم قباى تو داد بگو كجا بَرم خسته منم ز هر فريب * زير و زبر دلم شده از غم و از بلاى تو مقصد و مستيم ابد گردش چشم مست تو * سكه چنين زدند مرا جان بدهم ولاى تو بهر دل شكسته‌ام اى تو اميد مذهبم * هم تو ولى و مرحمم سر بدهم هواى تو سلسله دار عشق من طُرّه زُلف پيچ تو * كرده طهارت اين دلم تا بشود فداى تو

مهمان

دلم خواهد مرا مهمان كنى تو * به باغ يك غزل زندان كنى تو ز داغ لعل تو من دل پريشم * خوشا با بوسه‌ام درمان كنى تو مكن جولان دگر بر منظر دل * به آهى خانه‌ام ويران كنى تو بگو كى مىشود كز آن لبانت * به يك جامى دلم شادان كنى تو ميان هر غزل گفتم خدايى * دهم جان را اگر فرمان كنى تو تمام هستيم ارزانىات باد * كه تعليمِ من از قرآن كنى تو

تقديم به آقاى امام زمان عليه السّلام مهتاب گل

دلا نقش تو در مهتاب ديدم * دو چشمت را به شب ، شب‌تاب ديدم ترا ديدم به جاى شاپرك‌ها * به عشقت عالمى بىتاب ديدم گشودى همچو مَه قرص جمالت * رخت را لاجرم در آب ديدم بهار زُلف تو ديدم شقايق * چو اطلس‌ها لبت شاداب ديدم نشستم با غزل گفتم ثنايت * دو ابرويت چُنان محراب ديدم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 422 | سيد محمد باقر برقعى