تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
آخدا بود صاحب‌خانه * ميهمانان خانه بيگانه آنچه خوشحالى و بلا ديدم * همه از دست آخدا ديدم نيست دنيا به غير خواب و خيال * غير خواب و خيال و زر و و بال آرزوها سراب مىباشد * اصل گيتى بر آب مىباشد اى بسا صاحبان ثروت و مال * اى بسا صاحبان حسن و جمال برده حسن و جمال را يك تب * دزد بردست مال را يك شب محو گرديد آن جلال و جمال * همه پيموده‌اند راه زوال نيست خلقت به غير افسانه * اين سخن را شنيده‌اى يا نه اين سخن دائماً مرا ياد است * اينكه بنياد عمر بر باد است اى بسا سرو قد و سيمين ساق * كه بگوشش رسيد كوس فراق اى بسا ماه طلعت و خوشگل * بوده صيد و شكارشان مشكل همه داراى روى و موى عجيب * پيكر خوش‌تراش و خوش‌تركيب يك جهان ناز و عشوه شرم و حيا * بوده از چشمهايشان پيدا سينه چون بلور برجسته * ابروان چو تيغ پيوسته غنچه‌ى لب چو قلب عاشق تنگ * چشمها شوخ و دل‌فريب و قشنگ پيكر مرمرين همچو بلور * كرده پنهان به زير جامهء تور گونه سرخ و غبغب چون عاج * بوده از بهر عاشقان معراج ساق سيمين صاف بىجوراب * كرده دلها اهل دل را آب نه كه لطفى بما نمىكردند * بفلك اعتنا نمىكردند عاقبت در درون خاك شدند * در دل خاك تيره پاك شدند آنچه اندر علاج كوشيدند * باز زهر فراق نوشيدند جملگى خفته‌اند در دل گور * گشته آنجا خوراك عقرب و مور خفته اندر ديار خاموشى * رفته در ورطهء فراموشى