تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
عقل از دست رفته است مرا * با تو شوخى گرفته است مرا از ره علم و عقل پرت شدم * باز مشغول چرت و پرت شدم آخدا با تو گفتگو دارم * روز محشر بگو - مگو دارم دارم از دست تو شكايتها * گرچه ديدم ز تو حمايتها اى خداوند كاينات عريض * نيست در كارهاى تو تبعيض كوه را گاه مثل كاه كنى * كاه را مثل كوه گاه كنى باغ وحش است اين چه دنيائى است * راستى راستى تماشائى است لحظه‌اى رو بسوى دنيا كن * باغ‌وحش خودت تماشا كن باغ وحشى نموده‌اى ايجاد * خرج با خويش و هرچه بادا باد همه را كرده‌اى اسير شكم * نبود بيش ازين جفا و ستم ببر و گرگ و پلنگ و آهو و خر * اوفتاده بجان يكديگر همه هستند خود سرو آزاد * همه آزاد و هرچه بادا باد اين يكى بهر آن گرفته كمين * آن ندارد ز دست اين تأمين اين به تعقيب آن بود دايم * آن بسوراخ مىشود قايم آن يكى روز و شب نموده تلاش * دائماً هست در تلاش معاش اين بدنبال گله بزغاله * دارد از ترس جانور ناله آن طرف گرگ پست خون‌آشام * دارد از گوسفند امشب شام اين شكم از عزا درآورده * بله . رفته است و بچه را خورده راستگو شاعرم نگفته دروغ * چون ندارد دروغ هيچ فروغ آورم بهر تو دو صد برهان * كه رهائى ز دست من نتوان گربه‌اى داشتم قشنگ و تميز * مثل اعضاى خانواده عزيز روز و شب بود فكر موش و شكار * خاصه در فصل دلرباى بهار فصل عشق و نشاط و سرمستى * موسم بهره بردن از مستى