عقل از دست رفته است مرا * با تو شوخى گرفته است مرا
از ره علم و عقل پرت شدم * باز مشغول چرت و پرت شدم
آخدا با تو گفتگو دارم * روز محشر بگو - مگو دارم
دارم از دست تو شكايتها * گرچه ديدم ز تو حمايتها
اى خداوند كاينات عريض * نيست در كارهاى تو تبعيض
كوه را گاه مثل كاه كنى * كاه را مثل كوه گاه كنى
باغ وحش است اين چه دنيائى است * راستى راستى تماشائى است
لحظهاى رو بسوى دنيا كن * باغوحش خودت تماشا كن
باغ وحشى نمودهاى ايجاد * خرج با خويش و هرچه بادا باد
همه را كردهاى اسير شكم * نبود بيش ازين جفا و ستم
ببر و گرگ و پلنگ و آهو و خر * اوفتاده بجان يكديگر
همه هستند خود سرو آزاد * همه آزاد و هرچه بادا باد
اين يكى بهر آن گرفته كمين * آن ندارد ز دست اين تأمين
اين به تعقيب آن بود دايم * آن بسوراخ مىشود قايم
آن يكى روز و شب نموده تلاش * دائماً هست در تلاش معاش
اين بدنبال گله بزغاله * دارد از ترس جانور ناله
آن طرف گرگ پست خونآشام * دارد از گوسفند امشب شام
اين شكم از عزا درآورده * بله . رفته است و بچه را خورده
راستگو شاعرم نگفته دروغ * چون ندارد دروغ هيچ فروغ
آورم بهر تو دو صد برهان * كه رهائى ز دست من نتوان
گربهاى داشتم قشنگ و تميز * مثل اعضاى خانواده عزيز
روز و شب بود فكر موش و شكار * خاصه در فصل دلرباى بهار
فصل عشق و نشاط و سرمستى * موسم بهره بردن از مستى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٤