تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
بهر آن گوسفند يكسان است * چون بهر حال كندن جان است گو جواب من اى خداى بزرگ * كه چه فرق است بين آدم و گرگ مرغكى با هزار رنج و فنون * جوجه‌اى آورد ز تخم برون جوجه‌اى خوش‌ادا - طلائى پر * هم قشنگ و ظريف و خوش‌منظر مرغ بيچاره در همه احوال * حفظ بنمودش از گزند شغال لاجرم در دل آرزو دارد * كه ازين جوجه بهره بردارد مثلا جوجه را عروس كند * همدم و همسر خروس كند يا كند بين همسران شادش * سازد از راه مهر دامادش ناگهان پاى او به سنگ آيد * اين جهان بهر جوجه تنگ آيد زندگانى به مرغ تنگ شود * جوجه افطار شيخ شهر شود اين جنايات از تو شد ناشى * بگمانم كه بوده‌اى « ناشى » گرچه اين گفته‌ام روا نبود * كار و بار تو كودكانه نبود مثل آن طفل كو ز طشت خمير * گاه سازد پلنگ و گاهى شير گاه انسان گهى حمار كشد * گاه خرچنگ و سوسمار كشد مثل يك آدم مجسمه‌ساز * هر زمان طرح نو كند آغاز هر زمان پيكرى شود ناجور * با عصا بشكند بريزد دور حاليا بحث در وجود من است * كه چرا روح من اسير تن است من چرا آمدم كجا بودم * از چه اين راه دور پيمودم بكجا مىروم چرا بروم * من ازين جاى خوش كجا بروم ابتدا بوده‌ام به شهر عدم * مدتى در عدم قدم بزدم هم تو ما را به زور آوردى * هم باجبار ازين جهان بردى نه ز آوردنت شدم خوشحال * نه كه از بردنت گرفته ملال چونكه دنياى دون بود فانى * گوتيا آمدم به مهمانى