بهر آن گوسفند يكسان است * چون بهر حال كندن جان است
گو جواب من اى خداى بزرگ * كه چه فرق است بين آدم و گرگ
مرغكى با هزار رنج و فنون * جوجهاى آورد ز تخم برون
جوجهاى خوشادا - طلائى پر * هم قشنگ و ظريف و خوشمنظر
مرغ بيچاره در همه احوال * حفظ بنمودش از گزند شغال
لاجرم در دل آرزو دارد * كه ازين جوجه بهره بردارد
مثلا جوجه را عروس كند * همدم و همسر خروس كند
يا كند بين همسران شادش * سازد از راه مهر دامادش
ناگهان پاى او به سنگ آيد * اين جهان بهر جوجه تنگ آيد
زندگانى به مرغ تنگ شود * جوجه افطار شيخ شهر شود
اين جنايات از تو شد ناشى * بگمانم كه بودهاى « ناشى »
گرچه اين گفتهام روا نبود * كار و بار تو كودكانه نبود
مثل آن طفل كو ز طشت خمير * گاه سازد پلنگ و گاهى شير
گاه انسان گهى حمار كشد * گاه خرچنگ و سوسمار كشد
مثل يك آدم مجسمهساز * هر زمان طرح نو كند آغاز
هر زمان پيكرى شود ناجور * با عصا بشكند بريزد دور
حاليا بحث در وجود من است * كه چرا روح من اسير تن است
من چرا آمدم كجا بودم * از چه اين راه دور پيمودم
بكجا مىروم چرا بروم * من ازين جاى خوش كجا بروم
ابتدا بودهام به شهر عدم * مدتى در عدم قدم بزدم
هم تو ما را به زور آوردى * هم باجبار ازين جهان بردى
نه ز آوردنت شدم خوشحال * نه كه از بردنت گرفته ملال
چونكه دنياى دون بود فانى * گوتيا آمدم به مهمانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٦