دشت را گل نموده نورانى * صحن گلزار را چراغانى
اندرين فصل هركسى كه كس است * بر لبش شعر و در دلش هوس است
ما حصل گربهام در اين اوقات * پيرو عشق گشت و احساسات
طبق مرسوم مذهب و ملت * كرد با گربه نرى وصلت
گربه خوشگلم چو حامله شد * گربه نر براش قابله شد
روزها مىنمود غمخوارى * همهشب مىكشيد بيدارى
تا كه يك روز گربهام زائيد * گربه نر چو بچهها را ديد
زود برجست و بچهها را برد * برد در گوشهاى نشست و بخورد
آن زمان عشق و شهوتش گل كرد * اين زمان بچه را تناول كرد
آن زمان كرد خويش را كمرى * پس چه شد آن عواطف پدرى
اين چه رسم است و اين چه آئين است * اين خلاف مروت و دين است
نيست كار تو اى خداى بشر * بىشباهت به كار گربه نر
بهر سير و صفا اگر بروم * نرمنرمك به گوش مىشنوم
من بسى ديدهام ميانه راه * در سر باغ و يا زراعتگاه
وزغى در دهان يك مارى * مىكند آه و ناله و زارى
مىكند آه و ناله و فرياد * بلكه شايد نمايد استمداد
خونم آن دم به جوش مىآيد * جان من در خروش مىآيد
آفريدى وزغ كه خوار شود * طعمه اندر دهان مار شود ؟
تازه اين مار هم گرفتار است * گرچه از بهر آن سزاوار است
چون بود جنس فاسد و موزى * ( اقتل الموذى قبل ان يوذى )
با وجودى كه آن ز زهر پر است * طعمه اندر دهان « مار خور » است
ننموده كسى به سعى و عمل * اين معماى زندگى را حل
گوسفندى بدست گرگ درد * يا كه انسان به خانه سر ببُرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٥