تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
دشت را گل نموده نورانى * صحن گلزار را چراغانى اندرين فصل هركسى كه كس است * بر لبش شعر و در دلش هوس است ما حصل گربه‌ام در اين اوقات * پيرو عشق گشت و احساسات طبق مرسوم مذهب و ملت * كرد با گربه نرى وصلت گربه خوشگلم چو حامله شد * گربه نر براش قابله شد روزها مىنمود غمخوارى * همه‌شب مىكشيد بيدارى تا كه يك روز گربه‌ام زائيد * گربه نر چو بچه‌ها را ديد زود برجست و بچه‌ها را برد * برد در گوشه‌اى نشست و بخورد آن زمان عشق و شهوتش گل كرد * اين زمان بچه را تناول كرد آن زمان كرد خويش را كمرى * پس چه شد آن عواطف پدرى اين چه رسم است و اين چه آئين است * اين خلاف مروت و دين است نيست كار تو اى خداى بشر * بىشباهت به كار گربه نر بهر سير و صفا اگر بروم * نرم‌نرمك به گوش مىشنوم من بسى ديده‌ام ميانه راه * در سر باغ و يا زراعتگاه وزغى در دهان يك مارى * مىكند آه و ناله و زارى مىكند آه و ناله و فرياد * بلكه شايد نمايد استمداد خونم آن دم به جوش مىآيد * جان من در خروش مىآيد آفريدى وزغ كه خوار شود * طعمه اندر دهان مار شود ؟ تازه اين مار هم گرفتار است * گرچه از بهر آن سزاوار است چون بود جنس فاسد و موزى * ( اقتل الموذى قبل ان يوذى ) با وجودى كه آن ز زهر پر است * طعمه اندر دهان « مار خور » است ننموده كسى به سعى و عمل * اين معماى زندگى را حل گوسفندى بدست گرگ درد * يا كه انسان به خانه سر ببُرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 385 | سيد محمد باقر برقعى