آن يورشهاى ترك بر ايران * كرده بسيار شهرها ويران
قصه جد من امام حسين * جان مخلص فداى نام حسين
يعنى آن رادمرد آزاده * جان خود رايگان ز كف داده
تو نكردى حمايت از مظلوم * صدق گفتار من بود معلوم
مثل بعضى زنان شاباچى * بىطرف بودى و تماشاچى
كاروبارت درىورى باشد * پيشهات رزلپرورى باشد
اى خداوند صادق و صديق * گر نمودى تو حرف من تصديق
حاليا انتظارم اين باشد * مدتى وضع اينچنين باشد
مجرمين را اگر دهى كيفر * پيش چشم همه بود بهتر
شخص بدكار را به جرم گناه * بهر عبرت كنى چو سنگ سياه
هركسى كار خير كرد و ثواب * چهرهاش كن بسان گل شاداب
هركه از راه راست برگردد * بهر عبرت چو گاو و خر گردد
دست و پايش مثال سُم گردد * موى زلفش چو يال و دم گردد
اگر اين جامعه نشد اصلاح * چهرهام كن سياه و عمر تباه
آخدا با تو مهر مىورزم * گوش كن گوش ، واجبالعرضم
بر جنابت اگر جسارت شد * هر جسارت در اين عبارت شد
تو بزرگى « الهى » است حقر * هم تو مىبخشيش ازين تقصير
چونكه بيچاره و فكارم من * طاقت خشم تو ندارم من
من كه شرمندهام ازين اشعار * « و قنا ربّنا عذاب النار »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٩