تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
آن يورشهاى ترك بر ايران * كرده بسيار شهرها ويران قصه جد من امام حسين * جان مخلص فداى نام حسين يعنى آن رادمرد آزاده * جان خود رايگان ز كف داده تو نكردى حمايت از مظلوم * صدق گفتار من بود معلوم مثل بعضى زنان شاباچى * بىطرف بودى و تماشاچى كاروبارت درىورى باشد * پيشه‌ات رزل‌پرورى باشد اى خداوند صادق و صديق * گر نمودى تو حرف من تصديق حاليا انتظارم اين باشد * مدتى وضع اين‌چنين باشد مجرمين را اگر دهى كيفر * پيش چشم همه بود بهتر شخص بدكار را به جرم گناه * بهر عبرت كنى چو سنگ سياه هركسى كار خير كرد و ثواب * چهره‌اش كن بسان گل شاداب هركه از راه راست برگردد * بهر عبرت چو گاو و خر گردد دست و پايش مثال سُم گردد * موى زلفش چو يال و دم گردد اگر اين جامعه نشد اصلاح * چهره‌ام كن سياه و عمر تباه آخدا با تو مهر مىورزم * گوش كن گوش ، واجب‌العرضم بر جنابت اگر جسارت شد * هر جسارت در اين عبارت شد تو بزرگى « الهى » است حقر * هم تو مىبخشيش ازين تقصير چونكه بيچاره و فكارم من * طاقت خشم تو ندارم من من كه شرمنده‌ام ازين اشعار * « و قنا ربّنا عذاب النار »