انسجام اشعارش مؤثر بود . وى از ميان شعراى معاصر به اشعار سهراب سپهرى و اخوان ثالث و نيما و احمد شاملو و فروغ فرّخزاد و سيمين بهبهانى ، بيش از ديگر شاعران اظهار علاقه مىكند و از آنها بهرهمند مىشود .
حسرت
دانى چرا به بستر غم آرميدهام ؟ * از رنج حسرتى است كه عمرى كشيدهام
از هركه حرف عشق زد و عاشقم نمود * جز حيله و فريب ، وفايى نديدهام
من مرغ باغ خاطرههاى جوانىام * عمرى است از ديار شما پر كشيدهام
من پابهپاى خطّ زمان پيش رفتهام * امّا به گور سرد اميدم رسيدهام
در راه وصلت اى گل خوشبوى آرزوى * زخم زبان ز هركه تو گويى شنيدهام
با پاى چشمهاى پر از آرزوى خويش * تا ناكجاى عمق نگاهت دويدهام
من سالهاست مرده دلم از جفاى عشق * عمرى است از تو و نگهات دل بريدهام
از بار رنج و حسرت و محنت به عمر خويش * من درد « را به نقد جوانى خريدهام »
افسوس جاى سينه و آغوش گرم تو * در خاك سرد و تيرهء غم آرميدهام
وهم بىحاصل
تا به كى در راه وصلت وهم بىحاصل كنم ؟ * وقت آن شد تا كه كار ديگرى با دل كنم
تا به اينجا از غمت روزم چو شامى تار بود * ترسم اينك كار را مشكلتر از مشكل كنم
از غم عشق تو با ديوانگى خو كردهام * اين دل ديوانه را ديگر چسان عاقل كنم
كشتى بىناخدا ، گمگشتهء درياى غم * من در اين درياى طوفانى كجا منزل كنم