تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
سراسر بود تك غزل‌هاى ناب * شب شعر عرفانى چشم تو تويى قبله‌گاه دلم تا ابد * منم عابد فانى چشم تو صداقت نشان مىدهد بر همه * مفاهيم طوفانى چشم تو خجل مىكند روى خورشيد را * صدف‌هاى نورانى چشم تو رها شد ز گل بلبل نغمه‌خوان * كه آيد غزل‌خوانى چشم تو ز انسان كند دور هر معصيت * كرامات سبحانى چشم تو « از امشب مريد نگاه توام * به آيات قرآنى چشم تو »

ناباورى

جان از تن آوردى به در ، باور ندارى * عمرم دگر آمد به سر ، باور ندارى مرغ شباهنگ پليد ، امشب به هر بام * از مرگ من دارد خبر ، باور ندارى جايى نمانده در ميان اين همه رنگ * دل دارد آهنگ سفر ، باور ندارى زخمى كه بر اين دل نشاندى سخت كارى است * مرهم نمىيابد اثر ، باور ندارى « گر او فراموشم كند » اين جملهء تلخ * بر جانم اندازد شرر ، باور ندارى تا باورم گردد جدايى از تو اى خوب * دل را به غم كردم سپر ، باور ندارى تا اينكه يابم من رهى كز آن تو رفتى * جويم نشان از هر گذر ، باور ندارى معناى شعرم درد يأس و نااميدى است * از من همين مانده ثمر ، باور ندارى

سفر عمر

اى چشم تو درمان هزاران جَرَح و درد * اى مايهء آرامش و تسكين دل سرد اين دل نبود عاشق شمع شب تارى * گر بود تو را عاشق پروانه نمىكرد آن دم كه تو بودى ، من و ديوانگى دل * رفتى و كنون هجر تو ديوانه‌ترم كرد اى دوست دريغا كه كنون بعد تو باقى است * از باغچهء خاطره پژمرده گلى زرد من در سفر عمر به‌جز درد نديدم * هرچند مرا عشق تو اين حادثه آورد