سراسر بود تك غزلهاى ناب * شب شعر عرفانى چشم تو
تويى قبلهگاه دلم تا ابد * منم عابد فانى چشم تو
صداقت نشان مىدهد بر همه * مفاهيم طوفانى چشم تو
خجل مىكند روى خورشيد را * صدفهاى نورانى چشم تو
رها شد ز گل بلبل نغمهخوان * كه آيد غزلخوانى چشم تو
ز انسان كند دور هر معصيت * كرامات سبحانى چشم تو
« از امشب مريد نگاه توام * به آيات قرآنى چشم تو »
ناباورى
جان از تن آوردى به در ، باور ندارى * عمرم دگر آمد به سر ، باور ندارى
مرغ شباهنگ پليد ، امشب به هر بام * از مرگ من دارد خبر ، باور ندارى
جايى نمانده در ميان اين همه رنگ * دل دارد آهنگ سفر ، باور ندارى
زخمى كه بر اين دل نشاندى سخت كارى است * مرهم نمىيابد اثر ، باور ندارى
« گر او فراموشم كند » اين جملهء تلخ * بر جانم اندازد شرر ، باور ندارى
تا باورم گردد جدايى از تو اى خوب * دل را به غم كردم سپر ، باور ندارى
تا اينكه يابم من رهى كز آن تو رفتى * جويم نشان از هر گذر ، باور ندارى
معناى شعرم درد يأس و نااميدى است * از من همين مانده ثمر ، باور ندارى
سفر عمر
اى چشم تو درمان هزاران جَرَح و درد * اى مايهء آرامش و تسكين دل سرد
اين دل نبود عاشق شمع شب تارى * گر بود تو را عاشق پروانه نمىكرد
آن دم كه تو بودى ، من و ديوانگى دل * رفتى و كنون هجر تو ديوانهترم كرد
اى دوست دريغا كه كنون بعد تو باقى است * از باغچهء خاطره پژمرده گلى زرد
من در سفر عمر بهجز درد نديدم * هرچند مرا عشق تو اين حادثه آورد