تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
خستگىهاى دل درويش و از غم گفتنش * آهِ درد آلودهء چوپان به هىهى تا به كى ؟ تا به كى دل خوش نمودن بر خيال خام خويش * حرف بىامّيد را بشنيدن از وى تا به كى ؟ در زمستان چهرهء خورشيد پنهان پشت ابر * سختى سرماى حسرت در غم دى تا به كى ؟ آتش ديرينه را در سينه پروردن چو شمع * اشك غم دنبال بغض سينه از پى تا به كى ؟

آينهء بىغبار

دلبستهء زلف تا بداريم هنوز * مست از نفس مست بهاريم هنوز هر گل كه شود مونس خارى خوار است * ما مونس گل شديم و خواريم هنوز هرچند از عاشقى به ما پند رسيد * اندر صف عاشقانِ زاريم هنوز ما عاشق منصور و ره او بوديم * اين است چنين بر سر داريم هنوز ما جز به تو چشم يار ، مستى نكنيم * صد بادهء مىخورده خماريم هنوز عطّار ز شهر هفتم عشق گذشت * ما در خم گيسوى نگاريم هنوز با چرخ فلك نمىتوان جنگيدن * بازيچهء دست روزگاريم هنوز بگذشتن روز و شب دل آرام نكرد * ما از غم سينه بىقراريم هنوز هرچند به روى دلمان گرد غم است * آيينهء پاك بىغباريم هنوز

چشم تو

صفاى چراغانىِ چشم تو * چه زيباست مهمانى چشم تو « بنا را بر اصل خمارى نهاد * ز روز ازل بانى چشم تو » كند مرده را زنده بار دگر * اشارات پنهانى چشم تو