خستگىهاى دل درويش و از غم گفتنش * آهِ درد آلودهء چوپان به هىهى تا به كى ؟
تا به كى دل خوش نمودن بر خيال خام خويش * حرف بىامّيد را بشنيدن از وى تا به كى ؟
در زمستان چهرهء خورشيد پنهان پشت ابر * سختى سرماى حسرت در غم دى تا به كى ؟
آتش ديرينه را در سينه پروردن چو شمع * اشك غم دنبال بغض سينه از پى تا به كى ؟
آينهء بىغبار
دلبستهء زلف تا بداريم هنوز * مست از نفس مست بهاريم هنوز
هر گل كه شود مونس خارى خوار است * ما مونس گل شديم و خواريم هنوز
هرچند از عاشقى به ما پند رسيد * اندر صف عاشقانِ زاريم هنوز
ما عاشق منصور و ره او بوديم * اين است چنين بر سر داريم هنوز
ما جز به تو چشم يار ، مستى نكنيم * صد بادهء مىخورده خماريم هنوز
عطّار ز شهر هفتم عشق گذشت * ما در خم گيسوى نگاريم هنوز
با چرخ فلك نمىتوان جنگيدن * بازيچهء دست روزگاريم هنوز
بگذشتن روز و شب دل آرام نكرد * ما از غم سينه بىقراريم هنوز
هرچند به روى دلمان گرد غم است * آيينهء پاك بىغباريم هنوز
چشم تو
صفاى چراغانىِ چشم تو * چه زيباست مهمانى چشم تو
« بنا را بر اصل خمارى نهاد * ز روز ازل بانى چشم تو »
كند مرده را زنده بار دگر * اشارات پنهانى چشم تو