تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
بر شانه‌هاى خيابان بردند گل‌هاى ما را * بردند و بردند انگار اين كوچه آخر ندارد يك آسمان ابر دارم در سينه از سوگ ياران * يك شب بيايد ببيند هركس كه باور ندارد

دوتار آبادى

به آنان كه مردانه رفتند
رنج مىريزد مدام از پنجه‌هاى شادىام * مثنوى زادم ، غزل پورم ، دوتار آبادىام بادهاى خفته را فرمان توفان مىدهم * آه ! از اين خشم طوفان‌خيز مادرزادىام دست‌هايم باز مىگردند از اقيانوس خشك * ماهيان را خنده مىآيد از اين صيّادىام كاش مىدانستم آخر از چه مىپوشد سياه * آسمان چشم‌هايت در شب دامادىام ؟ اى كبوترهاى خونين بال ! خوشحالم كه شد * خاك پاى اوج‌گيرىهايتان آزادىام

ماديان ماه

براى مسجد همواره ايستادهء خرمشهر
همدوش با شعله‌هاى پنهان و پيداى آتش * مىرقصد آرام‌آرام شط بر بلنداى آتش اين ماديان سپيدِ ماه است ، كاين گونه مبهوت * در چشم شط ايستاده غرق تماشاى آتش مسجد بزرگ ايستاده سرسبز و خاموش ، هرچند * ورد زبان درخت است بيت‌الغزل‌هاى آتش رفتند مردان طوفان از آسمان هم فراتر * از شهد بر جاى مانده‌ست ، تنها ، ردّ پاى آتش شطّ و شب و شعله در پيش ، من مىروم موج باشم * موجى عمود ايستاده بر سطح درياى آتش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 357 | سيد محمد باقر برقعى