تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
مرا با دشت و يال آتشين اسب ، پيونديست * كه نگذارم « دوتار » و « برنوم » از دوش نگذارند كسى در كوچه‌هاى استخوانم مىزند فرياد * به نانى حرمت خورشيد را مفروش و نگذارند

فصل پنجم

ناله مىخيزد مدام از بندبند استخوانم * سقف يك تابوت وارونه‌ست ، سقف آسمانم روح رنج آلوده‌ام با چشم‌هاى خويش ديده است * اژدهايى خفته در هر آستين دوستانم بر فراز شانه‌هاى زخمى من ، ردّ پايى * يادگارى مانده است از دوستان مهربانم ! ! گفته بودم عاشقى « آمد نيامد » دارد ، امّا * هيچ‌كس باور نمىكرد اين سخن‌ها از زبانم روى سنگ گور خود يك‌بار ديگر مىنويسم * عشق فصل پنجم سال است و من از عاشقانم

از زبان يك فلسطينى

مرا با خويش خواهد برد توفانى كه در راه است * شب يلدايى سردرگريبانى كه در راه است و شايد يخ ببندد خون گرمم سال‌هاى سال * ميان مويرگ‌ها از زمستانى كه در راه است بهار است و هوا ابرى و با خود مىبرد فردا * تمام كوه را ، سيل خروشانى كه در راه است من امّا دربه‌در دنبال چشم خويش خواهم گشت * براى گريه در شام غريبانى كه در راه است مرا كه مالك جا پاى خود هم نيستم ، ديگر * مترسانيد از هر برف و بارانى كه در راه است

سيب ماه

بارانى چشمهايم خود را به سنگ محك زد * با گريه‌هاى پياپى بر زخم‌هايم نمك زد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 355 | سيد محمد باقر برقعى