تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
دستور دهم كه تا نويسند * اين نكته به لوحهء مزارم هركس كه كمت گرفت ، كمش گير * انگار كه مرده ، ماتمش گير
اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست :

سرّ نهان

مدّتى از پى دلدار دويدم به غلط * تا به وى بر سرِ بازار رسيدم به غلط حيف و صد حيف كه او شاهدِ بازارى بود * من ورا پرده‌نشين يار گزيدم به غلط راحتِ جملهء اغيار فراهم كن بود * رنج بيهوده منِ زار كشيدم به غلط شكر لِلّه كه شد اين سرّ نهان مفهومم * كز گُلى من به جگر خار خليدم به غلط نشنيدم به‌جز از حرف محبّت از يار * هرچه را اندك و بسيار شنيدم به غلط همچو منصور سرِ دار چمان خواهم شد * در چمن هرچه در اين دار چميدم به غلط يارا مونسِ اغيار بديدم به عبث * دلِ خود را به‌جز « افكار » نديدم به غلط

امّت خونين كفن

دل گرفتارِ خَمِ طرّهء گل‌پيرهنى است * از چه من فارغ و از هر گل و از هر چمنى است دلِ غافل تو به ديوانگى از آدينه * كه گرفتار بر آن سلسله صد همچو منى است نقطه يا هيچ و يا نيست دهانش ، اى كاش * لب گشايد به تكلّم اگر او را دهنى است دلِ آزاد مجوييد و بگوييد كه نيست * زان كه گر هست گرفتار به چاهِ ذقنى است يارم آمد بنشيند به بر ، امّا صد حيف * هركجا رفت سليمان ، ز پىاش اهرمنى است اى كه پيغمبرِ حسنى ! به خدا در محشر * كز قفاى تو روان امّت خونين كفنى است مدّعى ! چارهء بيچارهء « افكار » مكن * كه دچار او به رقيبى است كه كمتر ز زنى است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 342 | سيد محمد باقر برقعى