دستور دهم كه تا نويسند * اين نكته به لوحهء مزارم
هركس كه كمت گرفت ، كمش گير * انگار كه مرده ، ماتمش گير
اشعار زير نمونههايى از نظم اوست :
سرّ نهان
مدّتى از پى دلدار دويدم به غلط * تا به وى بر سرِ بازار رسيدم به غلط
حيف و صد حيف كه او شاهدِ بازارى بود * من ورا پردهنشين يار گزيدم به غلط
راحتِ جملهء اغيار فراهم كن بود * رنج بيهوده منِ زار كشيدم به غلط
شكر لِلّه كه شد اين سرّ نهان مفهومم * كز گُلى من به جگر خار خليدم به غلط
نشنيدم بهجز از حرف محبّت از يار * هرچه را اندك و بسيار شنيدم به غلط
همچو منصور سرِ دار چمان خواهم شد * در چمن هرچه در اين دار چميدم به غلط
يارا مونسِ اغيار بديدم به عبث * دلِ خود را بهجز « افكار » نديدم به غلط
امّت خونين كفن
دل گرفتارِ خَمِ طرّهء گلپيرهنى است * از چه من فارغ و از هر گل و از هر چمنى است
دلِ غافل تو به ديوانگى از آدينه * كه گرفتار بر آن سلسله صد همچو منى است
نقطه يا هيچ و يا نيست دهانش ، اى كاش * لب گشايد به تكلّم اگر او را دهنى است
دلِ آزاد مجوييد و بگوييد كه نيست * زان كه گر هست گرفتار به چاهِ ذقنى است
يارم آمد بنشيند به بر ، امّا صد حيف * هركجا رفت سليمان ، ز پىاش اهرمنى است
اى كه پيغمبرِ حسنى ! به خدا در محشر * كز قفاى تو روان امّت خونين كفنى است
مدّعى ! چارهء بيچارهء « افكار » مكن * كه دچار او به رقيبى است كه كمتر ز زنى است