تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
به هر خانه نظر كردم درون آن پر از جنگه * به جاى مهر در دل‌ها ، همه كيد است و نيرنگه زبان مردمان چرب و درون طبل تو خالى است * نمىدانم كه قلب اين گروه از آهن است و يا كه از سنگه برادر جان ! بيا بنشين كه تا گويم غم دل را * نگاه مردمان ، چون فصل سرما سرد و بىرنگه

جوانمردى

مردى نه به اسم است و به رسم است و به ثروت * بايد كه در اين رهگذر عمر سخى بود بخشنده چو حاتم شد و در فضل چو ادهم * فرزند ادب بايد و از زشت برى بود با مهر و وفا بود و صفا بود و شجاعت * فرزانه و مردانه چو آن راد علىّ بود

يا ربّ !

همه تسبيح تو بايد همگان ذكر تو شايد * كه به‌جز راه تو يا رب به كجا راه توان برد تويى آن اوّل و آخر ، تويى آن ظاهر و باطن * تويى آن نور دو ديده ، ز تو انوار توان برد

شكسته

بايد شكسته باشى ، از خود گسسته باشى * تا نور جان ببينى ، تا جان جان ببينى از دل تو كين برون كن ، هم صافى درون كن * هم ياد او فزون كن ، تا كه نهان ببينى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 330 | سيد محمد باقر برقعى