به هر خانه نظر كردم درون آن پر از جنگه * به جاى مهر در دلها ، همه كيد است و نيرنگه
زبان مردمان چرب و درون طبل تو خالى است * نمىدانم كه قلب اين گروه از آهن است و يا كه از سنگه
برادر جان ! بيا بنشين كه تا گويم غم دل را * نگاه مردمان ، چون فصل سرما سرد و بىرنگه
جوانمردى
مردى نه به اسم است و به رسم است و به ثروت * بايد كه در اين رهگذر عمر سخى بود
بخشنده چو حاتم شد و در فضل چو ادهم * فرزند ادب بايد و از زشت برى بود
با مهر و وفا بود و صفا بود و شجاعت * فرزانه و مردانه چو آن راد علىّ بود
يا ربّ !
همه تسبيح تو بايد همگان ذكر تو شايد * كه بهجز راه تو يا رب به كجا راه توان برد
تويى آن اوّل و آخر ، تويى آن ظاهر و باطن * تويى آن نور دو ديده ، ز تو انوار توان برد
شكسته
بايد شكسته باشى ، از خود گسسته باشى * تا نور جان ببينى ، تا جان جان ببينى
از دل تو كين برون كن ، هم صافى درون كن * هم ياد او فزون كن ، تا كه نهان ببينى