تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
با جنگ و ننگ و نفرت در زير پا لهيدن * دلگير از دم مرگ در واپسين دميدن آشفته و پريشان با بوسه بر لب مرگ * هجرت ز هم گزيدن ، در گود آرميدن كوتاه كن حكايت ، خاموش تا بدانى * سخت است زندگانى حتى نفس كشيدن

آدم خاكى

ما خاك‌نشينان همگى رهگذرانيم * سرگرم جهانىّ و چنان بىخبرانيم فارغ ز وراييم و همى بردهء نانيم * دلبسته به سيم و زر و قارون زمانيم دلدادهء جاهيم و جلاليم و مقاميم * دنبال زر اندوختن و مكنت و ماليم فرعون‌صفتانيم و چو چنگيز زمانيم * در بند غروريم و به آزار كسانيم صد چهره و پرحيله و بىمهر و وفاييم * از جهل ندانيم كه فانى نه بقاييم آسوده نه از فتنه و از زخم‌زبانيم * بيگانه ز همديگر و حتّى ز خداييم از زشت نترسيم كه در بند هواييم * بر گور نه كس خفته همى سينه زنانيم در بخل و حسد غوطه‌ور و چنگ زنانيم * غافل ز جهان دگريم و ز معاديم

تقدير « 1 »

در لوح ازل نقش برين بود و چنين بود * تقدير بر اين بود نه دلخواه من اين بود راضى به قضا بايد و راضى به رضا بود * يا ربّ چه كنم ؟ حكم همين بود و همين بود ما را نه به درگاه خدا رأى خودى بود * بىخويش به پيشانى ما حكم يقين بود

آرزومندى

برادر جان ! نمىدانى چه اندازه دلم تنگه * دلم در آرزو و در هواى يار يكرنگه
هامش
( 1 ) - اين شعر را در سوك برادر خود ، توفيق اشرف‌زاده سروده است .