غصّههاى من
تو قصّههاى منى غصّههاى ديرينى * تو غمگسار منى ، نغمههاى شيرينى
بهار گمشده در جلوههاى پاييزى * شهاب روشن انديشههاى ديرينى
درنگ خستهء ظلمتسراى جاويدى * شتاب بىخبر شاهبال شاهينى
به روزگار سياهم تو بخت آينهاى * گناه هستى من ، بىگناه مىبينى
چه حسرتى است مرا اى زلال جارى آب ! * كه مردهايم به مرداب و نيست تسكينى
ز سرزمين من اى كاوهء زمن برخيز ! * شكوه گمشده را تازه كن به آيينى
به يمن فرّ اهورايىات فروزان كن * شرار آتش زرتشت را به فردينى
چه ماندهايم به مردابهاى جادويى * رونده باش كه در سوك خويش ننشينى
تو حافظا به من آموز رسم رفتن را ! * كه رند و مرشد هر رهروِ جهانبينى
« از اين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه رنگ گلى ماند و بوى نسرينى »
به استوارى سرسبز سروها سوگند * به لالهزار وطن غير دوست نگزينى
به جاى سوك سياووش ، كين او خواهم * ز كينههاى كهن گر بهجا بود كينى
سرشك ديدهام « افسر » گواه اين باور * در آسمان شبم ، خوشههاى پروينى
آرزوى محال
وارستهايم و گوشهء عزلت نشستهايم * جام جفا به سنگ صبورى شكستهايم
جز با خيال دوست كه آرام جان ماست * پيوند خويش از همه عالم گسستهايم
شور و نواى عالمى از شوق ما به پاست * در خلوتى كه بىخود و تنها نشستهايم
هجران چو ريخت بادهء لبريز عشق ما * پيوند خويش با مى و پيمانه بستهايم
در آشيان بيم و اميد حريم دل * چون مرغك رميده و بيمار و خستهايم
جان سوخت در حرارت جانسوز دردها * آن شاخهايم كز دل خورشيد رستهايم
پابند آرزوى محاليم « افسرا » ! * هرچند از دوراهى ترديد رستهايم