نه سرد مهرى دىماه و نى حرارت تير * هماره سبز بمان ، دورِ اين مدار به توست
به بىقرارى پروانگان خسته مخند * قرار مضطرب جان بىقرار به توست
پرندهها همه از آشيان سفر كردند * اميد آمدن سِهره در بهار به توست
مبين كه سبزترين جامه را به تن دارى * كه سرخرويى ايران خوشتبار به توست
پرندههاى مهاجر به لانه مىآيند * كه خاك پاك عزيزى و افتخار به توست
سرود « معرفت » « افسر » ز برگبرگ تو خواند * نهال بارورم ! چشم روزگار به توست
سرودى براى خليج فارس
دلم براى خليج عاشقانه مىسوزد * بر اين پرندهء بىآشيانه مىسوزد
كجا رود ؟ كه ز كيد عدو شود ايمن ! * ز شعلههاى تو جان غمگنانه مىسوزد
شفق شفيق تو شد از كرانهء خونين * ز موج موج تو در هر كرانه مىسوزد
از اين تهاجم آتش ، از اين شرار هجوم * شهاب در دل سرخات شبانه مىسوزد
تو آب بودى و سرچشمهء زلال حيات * كنون ز آتش قهرت زمانه مىسوزد
ز جزرهاى تو درهاى بىصدف لرزان * ز مدّ حادثه جان بىبهانه مىسوزد
چه دامها كه در اين ره نهاد دشمن ما * خداى را مددى كن كه دانه مىسوزد
چه شوم بود هجوم تو اى شب خونين ! * تمام هستى ما جاودانه مىسوزد
حرام باد به كام عدو شراب وصال * خمار تشنگىام عارفانه مىسوزد
به ياد سوك سياووش « سو و شون » داريم * كه شاهديم شبستان خانه مىسوزد
ز سوز سينهء « افسر » شنو حكايت عشق * به اين بهانه چه سازم ؟ ترانه مىسوزد !
نقّاش
تصوير يار بر دل زيبا كشيدهام * يك آسمان اميد به دريا كشيدهام
دامن كشان ز باغ گلستان گذشتهام * تا باغ روى دوست به مينا كشيدهام
چون روى او به سينهء خورشيد ديدهام * از بزم شمع و قصّهء گل پا كشيدهام