تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
نه سرد مهرى دىماه و نى حرارت تير * هماره سبز بمان ، دورِ اين مدار به توست به بىقرارى پروانگان خسته مخند * قرار مضطرب جان بىقرار به توست پرنده‌ها همه از آشيان سفر كردند * اميد آمدن سِهره در بهار به توست مبين كه سبزترين جامه را به تن دارى * كه سرخ‌رويى ايران خوش‌تبار به توست پرنده‌هاى مهاجر به لانه مىآيند * كه خاك پاك عزيزى و افتخار به توست سرود « معرفت » « افسر » ز برگ‌برگ تو خواند * نهال بارورم ! چشم روزگار به توست

سرودى براى خليج فارس

دلم براى خليج عاشقانه مىسوزد * بر اين پرندهء بىآشيانه مىسوزد كجا رود ؟ كه ز كيد عدو شود ايمن ! * ز شعله‌هاى تو جان غمگنانه مىسوزد شفق شفيق تو شد از كرانهء خونين * ز موج موج تو در هر كرانه مىسوزد از اين تهاجم آتش ، از اين شرار هجوم * شهاب در دل سرخ‌ات شبانه مىسوزد تو آب بودى و سرچشمهء زلال حيات * كنون ز آتش قهرت زمانه مىسوزد ز جزرهاى تو درهاى بىصدف لرزان * ز مدّ حادثه جان بىبهانه مىسوزد چه دام‌ها كه در اين ره نهاد دشمن ما * خداى را مددى كن كه دانه مىسوزد چه شوم بود هجوم تو اى شب خونين ! * تمام هستى ما جاودانه مىسوزد حرام باد به كام عدو شراب وصال * خمار تشنگىام عارفانه مىسوزد به ياد سوك سياووش « سو و شون » داريم * كه شاهديم شبستان خانه مىسوزد ز سوز سينهء « افسر » شنو حكايت عشق * به اين بهانه چه سازم ؟ ترانه مىسوزد !

نقّاش

تصوير يار بر دل زيبا كشيده‌ام * يك آسمان اميد به دريا كشيده‌ام دامن كشان ز باغ گلستان گذشته‌ام * تا باغ روى دوست به مينا كشيده‌ام چون روى او به سينهء خورشيد ديده‌ام * از بزم شمع و قصّهء گل پا كشيده‌ام