تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
من و آلاله و صد نى لبك درد * نشستيم از غمت در سوگوارى و هر آدينه در اندوه و حسرت * مرا در انتظارت مىگذارى كوير انتظار من تَرَك خورد * چه مىشد گر به روى من ببارى ؟

آرزوى شهادت

خدايا ! عاشقم ، عاشق‌ترم كن * شقايق كن مرا و پرپرم كن خدايا ! من چه ناچيز و حقيرم * مرا جايى چو دريا بسترم كن بسوزان جسم و جانم را ز عشقت * خراب و بىخود و خاكسترم كن مرا پاىِ طلب ده تا بيايم * بيايم تا بگويم باورم كن ببار اى ابر ، اى باران رحمت ! * عطش دارم ، عطش دارم ، تَرَم كن

باور

سياهى ، نور را باور ندارد * پرنده در اسارت پر ندارد كسى اينجا در اين زندان وحشت * هواى پر زدن در سر ندارد كسى ديگر براى لاله‌هامان * دو چشم بىگناه و تر ندارد چرا دريا به ناگه مىخروشد * مگر او آسمان دربر ندارد ؟ ! و ما مانديم حتّى بىبهانه * شكستيم و كسى باور ندارد