من و آلاله و صد نى لبك درد * نشستيم از غمت در سوگوارى
و هر آدينه در اندوه و حسرت * مرا در انتظارت مىگذارى
كوير انتظار من تَرَك خورد * چه مىشد گر به روى من ببارى ؟
آرزوى شهادت
خدايا ! عاشقم ، عاشقترم كن * شقايق كن مرا و پرپرم كن
خدايا ! من چه ناچيز و حقيرم * مرا جايى چو دريا بسترم كن
بسوزان جسم و جانم را ز عشقت * خراب و بىخود و خاكسترم كن
مرا پاىِ طلب ده تا بيايم * بيايم تا بگويم باورم كن
ببار اى ابر ، اى باران رحمت ! * عطش دارم ، عطش دارم ، تَرَم كن
باور
سياهى ، نور را باور ندارد * پرنده در اسارت پر ندارد
كسى اينجا در اين زندان وحشت * هواى پر زدن در سر ندارد
كسى ديگر براى لالههامان * دو چشم بىگناه و تر ندارد
چرا دريا به ناگه مىخروشد * مگر او آسمان دربر ندارد ؟ !
و ما مانديم حتّى بىبهانه * شكستيم و كسى باور ندارد