تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦

آيين غم

دل تو ز غربت شكايت نكرد * و از آشنايى حكايت نكرد غريبانه در خود شكستيم باز * ولى دست‌هايت شفاعت نكرد تسلّاى دل خسته‌مان هم نشد * نگاهى كه ميل شهادت نكرد كسى وقت مرگ وفا غم نخورد * و آيين غم را رعايت نكرد چرا چشم‌هايت به فصل عطش * غزل‌هاى ابرى قرائت نكرد

تداعى

بيا و زخم كهنه را دوباره ما دوا كنيم * تفكّرى به حال وارثان كربلا كنيم اگر ميان آتش و كنار خشم دشنه‌اى * بيا نماز را به نسل لاله اقتدا كنيم كجا سفر نموده‌اند ابوذران خاك ما ؟ * بيا بيا ! حماسه را به يادشان به پا كنيم اگرچه نور رفته از كنارمان . . . ولى * براى خاطر سحر ، شبى دگر دعا كنيم ميان اين قفس چرا هميشه بال‌وپر زنيم * بيا به نام آسمان بهانه را رها كنيم

مثنوى ناتمام

يك شب دل من عزاى غم داشت * يك مرثيه خون ز ديده كم داشت آن شب دل من دلى دگر بود * آمادهء محملى دگر بود آن شب دل من به نينوا رفت * پر زدم ، حرم لطف خدا رفت آن شب دل من به ياد زينب * مىسوخت در آه و نالهء تب آن شب دل من به ياد سجّاد * در همهمه و تلاطم افتاد آن شب دل من به ياد عبّاس * لبريز شد از آيهء احساس آن شب دل من به ياد اصغر * پر زد به مرام يك كبوتر آن شب دل من حيات را ديد * شرمندگى فرات را ديد پاى دل من ركاب مىزد * با مشك عطش به آب مىزد