تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
كجا حجم قفس دارد توان اين طپش‌ها را * طپش‌هاى پروبالى كه معراج دل و دين است زوالت را نبيند هيچ چشمى ، اى بهار من ! * و آرى ، پاسخ شعرم كلام سبز آمين است

عبور

لحظه‌اى مىآيى و از خود جدايم مىكنى * مىبرى تا قلّهء عشق و رهايم مىكنى در اسارت مانده‌ام اينجا به روى اين زمين * با هواى پر زدن كى آشنايم مىكنى من به دنبال صدايت خويش را طىّ كرده‌ام * غافل از اينكه تو در هرجا صدايم مىكنى در هجوم انتظار ديدنت اى بىنشان * بازهم محتاج اعجاز دعايم مىكنى مىنشينم روبه‌روى پاكى آيينه‌ها * لحظه‌اى مىآيى و از خود جدايم مىكنى

من و تو

كاشكى مىشد كه من را ما كنيم * قطره‌ها را يك‌به‌يك دريا كنيم كاشكى مىشد كه از كنج قفس * يك نظر رو سوى آن بالا كنيم تا كنار يك كبوتر پر كشيم * خانهء آلاله را پيدا كنيم كاشكى مىشد زمين را طىّ كنيم * در خلوص آسمان مأوى كنيم تار و پود عشق را محكم كنيم * بندهاى سست آن را وا كنيم من كه ما گردد ، عزيزم مىشود * قامت غم‌هايمان را تا كنيم

انتظار

تو مثل كوه ، ساده ، استوارى * دلى لبريز از آيينه دارى پروبالت در اوج آسمان است * و چشمت را به دريا مىسپارى كنار پنجره پوسيد چشمم * خيال آمدن شايد ندارى ؟ !