تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
ناگاه از التهاب افتاد * گويى دگر از ركاب افتاد دل بوسه به روى لاله‌ها زد * نى گونه ز ناى نينوا زد نى نامه‌اى از كبوتران گفت * داغ دل خود به آسمان گفت آن شب دل من چقدر تب داشت * گويى كه مى از خدا به لب داشت آن شب دل من غرق عزا بود * آغشته به خون كربلا بود آن شب دل من عزاى غم داشت * اين مرثيه را ز ديده كم داشت

كوچهء عبور

شب كه مىرسد دلم كوچهء عبور توست * خلوت شبانه‌ام ، روشن از حضور توست بازهم تو استوار ، گام مىنهى به راه * اين نگاه عاشقم مست از غرور توست آمدى به خواب من ، آه ! اين سعادت است * صبح ديدم آفتاب ، انعكاس نور توست منتظر نمىشوم بيش از اين دگر بيا * وقت استخاره نيست ، نوبت ظهور توست روز هم كه سر شود ، سرخوشم از اينكه باز * شب كه مىرسد دلم ، كوچهء عبور توست

غربت

هجوم تلخ تنهايى در اين غربت چه غمگين است * ولى ماندن به عشق تو خدا داند كه شيرين است كسى با من نمىگويد حديث وصل رويت را * مگر سجاده‌هايى را كه با عشق تو آذين است در اينجا هركسى رسمى براى خويشتن دارد * مرا پرواز در چشم غزل پروازت آيين است مسيح انتظارم را زمان مصلوب كرد اى سبز ! * طبيب بغض‌هاى من دوبيتىهاى خونين است